جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٦٢ - غزل ١٧٥ دل من به دور رويت، ز چمن فراغ دارد
١٤٥٦
أَنْ تَتَعَرَّفَ الَىَّ فى كُلّ شَىْءٍ حَتّى لا أَجْهَلَكَ فى شَىْءٍ.»
[١]: (بار الها! با پى در پى در آمدن آثار و مظاهر و دگرگون شدن تحوّلات دانستم كه مقصودت از من اين است كه خود را در هر چيز به من بشناسانى تا در هيچ چيز به تو جاهل نباشم.- نيز بگويى:
|
زين خوش رقم كه بر گُلِ رخسار مى كشى |
خط بر صحيفه گلِ گلزار مى كشى |
|
|
هر دم به ياد آن لبِ ميگون و چشمِ مست |
از خلوتم به خانه خمّار مى كشى |
|
|
با چشم و ابروى تو چه تدبير دل كنم؟ |
وه زين كمان كه بر سر بيمار مى كشى! |
|
|
باز آ، كه چشمِ بد ز رخت دور مى كنم |
اى تازه گل! كه دامن از اين خار مى كشى[٢] |
|
|
سر درسِ عشق دارد دلِ دردمندِ حافظ |
كه نه خاطرِ تماشا، نه هواى باغ دارد |
|
محبوبا! محبّت و عشق تو به حدّى در دلم اثر گذاشته كه هرگز نمى خواهم به مظاهرت بىآنكه حضرتت را با آنها مشاهده نمايم كارى داشته باشم. بخواهد بگويد:
١٢٦٨
«الهى! تَرَدُّدى فِى الآثارِ يوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ، فَأَجْمعنىْ عَلَيْكَ بِخِدْمَةٍ توصِلُنى الَيْكَ.»
[٣]: (معبودا! تردّد و توجّهام به آثار و مظاهر، موجب دورى ديدارت گرديده، پس با بندگيى كه مرا به تو واصل سازد، تصميم را بر خود متمركز گردان.- بگويد:
|
گر چه گردِ آلود فقرم شرم باد از همّتم |
گر به آبِ چشمه خورشيد، دامن تر كنم |
|
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٦٧، ص ٤٠٦.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٨.