جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٦٠ - غزل ١٧٥ دل من به دور رويت، ز چمن فراغ دارد
مىسازند، و با زبان بىزبانى به مظهريّتِ اسماء و صفاتت اشاره، و عاشقانت را راهنمايى به ملكوتشان مى نمايد. «چه دلاور است دزدى كه به شب چراغ دارد؟!» بخواهد بگويد:
|
زلفت هزار دل به يكى تارِ مو ببست |
راهِ هزار چاره گر از چار سو ببست |
|
|
تا عاشقان به بوى نسيمش دهند جان |
بگشود نافه و دَرِ هر آرزو ببست[١] |
|
و بگويد:
|
به جز هندوى زلفش هيچكس نيست |
كه برخوردار شد از روى فرّخ[٢] |
|
امّا:
|
سزد ار چو ابر بهمن كه در اين چمن بگريم |
طربْ آشيانِ بلبل، بنگر كه زاغ دارد |
|
دلى كه جايگاه حضرت دوست مى باشد جايگاه ديوان شده و نمى گذارند زلفش همواره چراغ راهم گردد، و از اين طريق (به بيانى كه گذشت) ببينمش كه خود فرموده: «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ.»[٣]: (خداوند، در درون هيچ كس، دو دل قرار نداده است.- نيز:
١٣٦٥
«أَلْقَلْبُ حَرَمُ اللّهِ، فَلا تُسْكِنْ حَرَمَ اللّهِ غَيْرَ اللّهِ.»
[٤]: (دل، حرم و سراپرده خداوند است پس غير خدا را در حرم الهى جاى مده.).
اينجاست كه بايد:
|
من و شمعِ صبحگاهى سزد ارْ به هم بگرييم |
كه بسوختيم و از ما، بُتِ ما فراغ دارد |
|
چه شبهايى كه من و دوستان و فريفتگان محبوب در عشق ديدار او سوختيم و.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٧، ص ٦٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١١٩، ص ١١٥.
[٣] - احزاب: ٤.
[٤] - بحار الانوار، ج ٧٠، ص ٢٥، روايت ٢٧.