جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٥٢ - غزل ١٧٤ دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند
الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ، فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها، وَ أَشْفَقْنَ مِنْها، وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ، إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا.»[١]: (همانا ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم و آنها از حمل آن خوددارى نموده و هراسيدند، ولى انسان آن را حمل نمود [و پذيرفت] زيرا او بسيار ستمگر و نادان بود.).
امّا چون آنان را به عالم خاكى (كه بر پايه ظلمت و جهل بنا شده) آوردند، از حمل اين امانت سر باز زدند و تنها يك دسته (انبياء و اوصيائشان : و تابعين واقعى آنان) آن را حمل نمودند.
گويا خواجه با اين دو بيت خواسته بيانات گذشته خود را تكميل نمايد.
در جايى مى گويد:
|
جلوه اى كرد رُخش ديد مَلَك عشق نداشت |
عينِ آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد[٢] |
|
|
ما به صد خرمنِ پندار زِ رَهْ چون نرويم |
چون رهِ آدمِ خاكى، به يكى دانه زدند |
|
ممكن است خواجه بخواهد با اين بيت براى «ظَلُوماً جَهُولًا» معناى ديگرى بنمايد و بگويد: وقتى شيطان با پندارى، سبب اخراج آدم ٧ از بهشت گرديد؛ كه:
«فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما.»[٣]: (پس شيطان آن دو را وسوسه نمود تا بديها [و شرمگاهها] يشان را كه از [ديد] آن پوشيده بود، براى آنان آشكار سازد.) با آنكه به او فرموده شده بود: «يا آدَمُ! اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ، فَكُلا مِنْ حَيْثُ شِئْتُما، وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ.»[٤]: (اى آدم! تو و همسرت در بهشت اقامت كنيد، و از هر جا خواستيد بخوريد، ولى به اين درخت نزديك نشويد تا مبادا از.
[١] - احزاب: ٧٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٨٠، ص ١٥٤.
[٣] - اعراف: ٢٠.
[٤] - اعراف: ١٩.