جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٤٥ - غزل ١٧٤ دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند
گويا خواجه در اين غزل مى خواهد از مشاهده اى كه در باره خلقت آدم ابوالبشر ٧ خصوصاً و نوع بشر به طور كلّى، براى وى حاصل گشته سخن گويد؛ كه: «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً.»[١]: (براستى كه من جانشينى [براى خود] در زمين قرار مى دهم.- نيز: «وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ، ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ، ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ: اسْجُدُوا لِآدَمَ.»[٢]: (و بىگمان ما شما را آفريديم پس صورت نگارى نموديم، سپس به ملائكه گفتيم كه براى آدم سجده كنيد.- به جريان عرض امانت و معناى «ظَلُوماً جَهُولًا.»[٣] اشاره نمايد. مىگويد:
|
دوش ديدم كه ملائك دَرِ ميخانه زدند |
گلِ آدم بسرشتند و به پيمانه زدند |
|
شب گذشته آنچه در خلقت مادّى آدم ابوالبشر ٧ پيش آمده را به من نشان دادند و ديدم ملائكه[٤] را كه براى انجام خواسته الهىِ «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً.»[٥]:
(براستى كه من جانشينى [براى خود] در زمين قرار مى دهم.) درِ خانه دوست را.
[١] - بقره: ٣٠.
[٢] - اعراف: ١١.
[٣] - احزاب: ٧٢.
[٤] - مخفى نماند علّت آنكه خواجه در بيت فوق انجام خلقت بشر را به ملائكه نسبت داده با اينكه خداوند آن را به خود نسبت مى دهد، شايد آن باشد كه به نصّ كتاب و سنّت، ملائكه واسطه در انجام تمام امور مى باشند.
[٥] - بقره: ٣٠.