جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٤١ - غزل ١٧٣ دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
|
در آن غوغا كه كس، كس را نپرسد |
من از پيرِ مغان منّت پذيرم[١] |
|
و بگويد:
|
غلامِ همّتِ آن نازنينم |
كه كار خير بىروى و ريا كرد |
|
|
خوشش بادا نسيمِ صبحگاهى! |
كه دردِ شب نشينان را دوا كرد[٢] |
|
و بگويد:
|
من به سر منزِل عنقا، نه به خود بردم راه |
قطعِ اين مرحله با مرغِ سليمان كردم[٣] |
|
و بگويد:
|
شكّرِ شكر به شكرانه بيفشان حافظ! |
كه نگارِ خوشِ شيرين حركاتم دادند |
|
اى خواجه! حال كه برخوردار از نعمت شهود حضرت محبوب گرديدى، بر تو باد كه ديگران را از آن برخوردار نمايى؛ كه: «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ.»[٤]: (و اما نعمت پروردگارت را بازگوى.) «شكّر شكر بيفشان»، چرا كه بقاى هر نعمت و مزيد آن، مرهونِ بهره ورى اهلش از آن مى باشد؛ كه: «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ: لَئِنْ شَكَرْتُمْ، لَأَزِيدَنَّكُمْ.»[٥]: (و [به يادآور] هنگامى را كه پروردگارت اعلام نمود كه اگر شكر كنيد، حتماً [نعمت] شما را مى افزايم.).
در جايى در مقام شكر گذارى از نايل شدن به نعمت كمال مى گويد:
|
شكرِ ايزد كه به اقبال كُلَه گوشه گُل |
نخوتِ بادِ دى و شوكتِ خار آخر شد[٦] |
|
و در جايى سخن از بهرهمند نمودن ديگران به ميان آورده و مى گويد:
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٤٧، ص ٣٢٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢١٤، ص ١٧٨.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢١، ص ٣١٠.
[٤] - الضّحى: ١١.
[٥] - ابراهيم: ٧.
[٦] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٠٢، ص ١٧٠.