جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٢٦ - غزل ١٧٢ در نظر بازى ما بىخبران حيرانند
مرا به مشاهده انوارت مفتخر نمودى، باز] امر فرمودى تا به سوى آثار و مظاهر بازگشت نموده [و به آنها توجّه داشته باشم]، پس مرا همراه با پوششى از [مشاهده] انوار خود، و هدايتى كه بصيرت و روشنايى دلم بدان حاصل شده باشد به سوى خويش بازگردان، تا همان گونه كه از طريق آثار و مظاهر به تو راه يافتم، باز از اين راه به تو باز گردم، در حالى كه باطنم از نظر و توجّه [استقلالى] به مظاهر مصون و محفوظ، و همّت و انديشهام از تكيه نمودن و بستگى به آنها برتر مى باشد.)
|
عهدِ ما با لبِ شيرين دهنان بست خدا |
ما همه بنده و اين قوم، خداوندانند |
|
گويا مى خواهد بگويد: اگر ما عاشقان حضرت محبوب با اسماء و صفات و تجلّيات او عشق مى ورزيم و در مقابل آنها خضوع داريم، كار امروز ما نيست، بلكه در خلقت اوّليّهمان تعليم اسمائمان نمود و شالوده وجودمان را به آنها خلق فرموده؛ كه: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها.»[١]: (و همه نامهاى خود را به آدم آموخت.- نيز:
١٤١١
وَبِأَسْمائِكَ «الَّتى غَلَبَتْ ارْكانَ كُلّ شَىْءٍ.»
[٢]: (و [از تو مسئلت دارم] به اسمائت كه بر اركان و شراشر وجود هر چيزى چيره گشته.- مىخواست كه اين گونه باشيم و جز به حضرتش ديده دلمان ناظر نباشد.
ممكن است مراد خواجه از «شيرين دهنان» انبياء و اوصياء : باشد و بگويد:
انبياء و اولياء : و يا محمد و آل محمد- صلوات اللّه عليهم اجمعين- شيرين دهنانى هستند كه با گفتار و رفتار خود بشر سر گشته را به حضرت دوست و فطرت فراموش شدهشان راهنمايى نموده و مى نمايند، و آنان را از سياه چالهاى عالم طبيعت نجات داده و به غرض غايى از خلقتشان دعوت و به مقام محمودِ «عَسى أَنْ.
[١] - بقره: ٣١.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٧٠٧.