جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٧٣ - غزل ١٦٥ خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
آگاهى كامل ندارند، و نمى دانند چگونه بايد بندگى او را كنند، و بندگى او در چيست؟ به محضر وى راه نخواهند يافت؛ كه:
١٢٠٧
«مَنْ طَلَبَ خِدْمَةَ السُّلْطانِ بِغَيْرِ ادَبٍ، خَرَجَ مِنَ السَّلامَةِ الَى الْعَطَبِ.»
[١]: (هركس بخواهد بدون ادب خدمت سلطان را بكند، از سلام به سوى هلاكت خارج مى گردد [و نابود مى شود.]- نيز:
١٢٠٨
«أَلَادَبُ كَمالُ الرَّجُلِ.»
[٢]: (ادب، كمال انسان است.- يا:
١٢٠٩
«سَبَبُ تَزْكِيَةِ الأَخْلاقِ، حُسْنُ الأَدَبِ.»
[٣]: (ادب نيكو، وسيله پيراستن اخلاق مى باشد.- همچنين:
١٢١٠
«مَنْ قَلَّ ادَبُهُ، كَثُرَتْ مَساويهِ.»
[٤]: (هركس بىادب باشد، بديها [و گناهان] اش، بسيار مى گردد.).
[١] ( ١، ٤) فهرست موضوعى غرر و درر، باب الادب، ص ١٢.
[٢] ( ٢، ٣) فهرست موضوعى غرر و درر، باب الادب، ص ١١.
[٣] ( ٢، ٣) فهرست موضوعى غرر و درر، باب الادب، ص ١١.
[٤] ( ١، ٤) فهرست موضوعى غرر و درر، باب الادب، ص ١٢.