جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٩ - غزل ١٦٥ خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
الْعِلْمِ، ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ.»[١]: (و مسلّماً اگر بعد از برخوردارى از علم، از هوا و هوس آنان پيروى كنى، به هيچ وجه خداوند سرپرست و ياور تو نخواهد بود.).
امّا دلى كه از هوا پرستى خالى شود، قابل شهود حضرت حقّ و صاحب حكمت مىگردد، كه: «وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ.»[٢]: (و بىگمان به لقمان حكمت عطا نموديم كه از خداوند سپاسگزارى كن.- يا:
١٢٠٤
«عَنْ ابِى الْحَسَنِ مُوسى ٧ قالَ: انَّ اللّهَ خَلَقَ قُلوبَ الْمُؤْمِنينَ مَطْوِيَّةً مُبْهَمَةً عَلَى الإِيمانِ؛ فَاذا ارادَ استِنارَةَ ما فيها، نَضَحَها بِالْحِكْمَةِ، وَزَرَعَها بِالْعِلْمِ، وَالْقِيّمُ عَلَيْها رَبُّ الْعالَمينَ.»
[٣]: (روايت شده كه حضرت ابى الحسن موسى ٧ فرمود: براستى خداوند دلهاى مؤمنين را بر ايمان [به خود] پيچيده و بسته و آفريده است، پس هنگامى كه بخواهد آنها را روشن و نورانى گرداند، با حكمت بر آن آب مىباشد و با علم آنرا مى كارد، و پروردگار عالميان خود سرپرست و نگاهبان آن خواهد بود.).
خواجه هم مى گويد: «هر كه آئينه صافى ...» گويا مى خواهد بگويد:
|
اى مگس! عرصه سيمرغ نه جولانگهِ توست |
عِرضِ خود مى برى و زحمتِ ما مى دارى |
|
|
تو به تقصيرِ خود افتادى از اين در محروم |
از كه مى نالى و فرياد چرا مى دارى |
|
|
حافظِ خام طمع شرمى از اين قصّه بدار |
كارنا كرده چه اميدِ عطا مى دارى |
|
و بگويد:
|
خيره آن ديده كه آبش نبرد آتشِ عشق |
تيره آن دل كه در او نور مودّت نبود |
|
ديده و چشمى كه در هجران حضرت دوست با قطرات اشك خود آتش درونىاش را خاموش نكند و خود را از ناراحتى نرهاند، بد ديده اى است، و دلى كه.
[١] - بقره: ١٢٠.
[٢] - لقمان: ١٢.
[٣] - اصول كافى، ج ٢، ص ٤٢١، روايت ٣.