جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٨ - غزل ١٦٥ خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
دلبرا! حال كه تقدير خود را در پايان يافتن روزگار هجرانم نمى دانم، و از افسون چشم تو نيز نصيبى ندارم، مىترسم كه عنايات خود را نسبت به عاشقى كه پروانه وار در طلبت مى باشد برداشته و بكلّى از بهره مندى از ديدارت محروم نمايى.
بخواهد بگويد:
٢٣١٦
«الهى! مَنْ ذَا الَّذى نَزَلَ بِكَ مُلْتَمِساً قِراكَ فَما قَرَيْتَهُ؟! وَمَنِ الَّذى اناخَ بِبابِكَ مُرْتَجِياً نَداكَ فَما اوْلَيْتَهُ؟! ايَحْسُنُ انْ ارْجِعَ عَنْ بابِكَ بِالْخَيْبَةِ مَصْروفاً وَلَسْتُ اعْرِفُ سِواكَ مَوْلىً بِالإِحْسانِ مَوْصُوفاً؟!.»
[١]: (معبودا! كيست كه در طلب پذيرايىات بر تو فرود آمد و پذيرايىاش ننمودى؟! و كيست كه به اميد بخششت به درگاه تو مقيم شد و به او احسان نكردى؟! آيا سزاوار است به نوميدى از درگاهت برگردم با آنكه جز تو مولايى كه به نكوكارى ستوده باشد نمى شناسم؟!- بگويد:
|
به عنايت نظرى كن، كه منِ دلشده را |
نرود بىمددِ لطفِ تو كارى از پيش |
|
|
پرسش حالِ دلِ سوخته كن بهرِ خدا |
نيست از شاه عجب گر بنوازد درويش[٢] |
|
|
هر كه آئينه صافى نشد از زنگِ هوا |
ديدهاش قابل رخساره حكمت نبود |
|
آرى، هوا پرستى ديده حكمت بين بشر را كور، و موجب دورى او از طريق الهى مىگردد؛ كه: «وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ.»[٣]: (و از هوا و هوس [خويش] پيروى مكن تا مبادا تو را از راه خدا گمراه كند.- نيز: «أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ ...؟»[٤]: (پس آيا نديدى كسى را كه هوا و هوس خويش را معبود خود قرار داد، و خداوند آگاهانه او را گمراه نمود؟ ...؟- همچنين: «وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جاءَكَ مِنَ.
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٤٤، ص ٢٥٥.
[٣] - ص: ٢٦.
[٤] - جاثيه: ٢٣.