جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٥ - غزل ١٢٢ از ديده، خون دل، همه بر روى ما رود
ولى خواجه براى ديدار حضرت دوست با خلوصِ دل، همواره متوجّه كوى جانان مىباشد تا شايد روزى به مشاهدهاش نايل آيد؛ كه:
٩٢٢
«مَنْ يَكُنِ اللّهُ أَمَلَهُ، يُدْرِكْ غايَةَ الأَمَلِ وَالرَّجاءِ»
[١]: (هركس خدا، آرزويش باشد، به نهايت اميد و آرزو نايل مى گردد.- به گفته خواجه در جايى:
|
به كوى ميكده هر سالكى كه ره دانست |
دَرِ دگر زدن انديشه تَبَه دانست |
|
|
زمانه، افسرِ رندى نداد جز به كسى |
كه سر فرازى عالَم در اين كُلَه دانست |
|
|
بر آستانه ميخانه هر كه يافت سرى |
ز فيض جامِ مى، اسرار خانقه دانست[٢] |
|
و ممكن است منظور خواجه از «كوى ميكده» استاد و مرشد طريق باشد، بخواهد بگويد:
|
در خراباتِ مغان نور خدا مى بينم |
اين عجب بين كه چه نورى ز كجا مى بينم |
|
|
كيست دُردى كش اين ميكده يارب! كه درش |
قبله حاجت و محراب دعا مى بينم |
|
|
منصب عاشقى و رندى و شاهد بازى |
همه از تربيت لطف شما مى بينم[٣] |
|
[١] - فهرست موضوعى غرر و درر، باب روابط خداى تعالى با بندگان، ص ١٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٧٨، ص ٨٩.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٠٨، ص ٣٠٢.