جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤٨ - غزل ١٦٢ خسروا! گوى فلك در خم چوگان تو باد!
افْضَلَ مِنّى وَلا اكْرَمَ عَلَيْهِ مِنّى.»
[١]: (خداوند عزّ وجلّ- مخلوقى برتر و گرامى تر از من در نزد خود نيآفريده است.) نه تنها همه خلائق حضرتت را مى ستانيد كه جبرئيل و فرشتگان، غلام خلقه به گوش طغراكش ديوانت علىّ ٧ (كه نامه رسان يا امضاء كننده ديوان توست) مىباشند كه فرمودى:
١١٩٤
«وَالْفَضْلُ بَعْدى لَكَ يا عَلِىُّ!- وَلِلأئِمَّةِ مِنْ بَعْدِكَ، وَانَّ الْمَلائِكَةَ لَخُدّامُنا وَخُدّامُ مُحِبّينا ...»
[٢]: (اى علىّ! بعد از من تو و امامان بعد از تو فضيلت داريد، و براستى كه ملائكه خدمت ما و دوستداران ما را مى كنند.).
و يا بخواهد بگويد: حضرت على ٧ كه عقل كلّ بعد از رسول اللّه ٦ است، نيز به چاكرى و طغراكشى او ٦ ايستاده؛ زيرا در جواب كسى كه گفت:
١١٩٥
«افَنَبِىٌّ أَنْتَ؟.»
(پس آيا تو پيامبر هستى؟) فرمود:
١٢٤٧
«ويْلَكَ، انَّما انَا عَبْدٌ مِنْ عَبيدِ مُحَمَّدٍ ٦.»
[٣]: (واى بر تو، من تنها بنده اى از بندگان حضرت محمد ٦ مى باشم.)
|
طَيْره جلوه طوبى، قدِ دلجوى تو شد |
غيرتِ خُلدِ برين ساحتِ ايوان تو باد! |
|
اى رسول گرامى! درخت طوبى در برابر قدّ دلجويت در بهشت برين خجلت زده، و به مقام و منزلتت غبطه مى خورد و چرا چنين نباشد كه حضرتت اوّل خلق الهى مى باشى، جابر مى گويد:
١١٩٦
«قالَ رَسُولُ اللّهِ ٦: اوَّلُ ما خَلَقَ اللّهُ نُورى. ابْتَدَعَهُ مِنْ نُورِهِ، وَاشْتَقَّهُ مِنْ جَلالِ عَظَمَتِهِ.»
[٤]: (رسول خدا ٦ فرمود: اوّلين چيزى كه خداوند آفريد نور من بود، كه آن را از نور خود نوآفرينى نموده و از بزرگىِ عظمت خويش جدا نمود.).
با اين بيان اشاره به مقام منيع حضرتش ٦ كرده كه خداوند نه تنها اين دنياى فانى را به بركت وجود آن حضرت خلق فرموده، كه جهان باقى و نعمتهاى آن را نيز.
[١] - بحار الانوار، ج ٢٦، ص ٣٣٥، روايت ١.
[٢] - بحار الانوار، ج ٢٦، ص ٣٣٥، روايت ١.
[٣] - اثبات الهداة، ج ٣، ص ٧٤٧، روايت ١٢.
[٤] - بحار الانوار، ج ١٥، ص ٢٤، روايت ٤٤.