جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤٦ - غزل ١٦٢ خسروا! گوى فلك در خم چوگان تو باد!
در ابتدا گمان مى شود خواجه اين غزل را در مدح يكى از سلاطين زمان خود سروده، ولى چون دقّت شود در مى يابيم كه تمامى آن در مدح رسول الله ٦ بوده.
مىگويد:
|
خسروا! گوىِ فَلَك در خمِ چوگانِ تو باد! |
ساحتِ كَوْن و مكان، عرصه ميدانِ تو باد! |
|
اى رسول گرامى! الهى كه آسمان و زمين و كون و مكان به فرمان تو باشند، (كه هستند- اين فرمانروايى تو بر عالم مستدام باد (كه هست)؛ كه:
١١٩١
«ارادَةُ الرَّبّ فى مَقاديرِ امورِهِ تَهْبِطُ الَيْكُمْ، وَ تَصْدُرُ مِنْ بُيوتِكُمْ، وَ الصّادِقُ عَمّا فُصِّلَ مِنْ أَحْكامِ الْعِبادِ.»
[١]: (اراده پروردگار در تقدير و اندازه گيرى تمام امورش به پيشگاه شما فرود مى آيد، سپس تمام آنها و نيز احكام بندگان به صورت مشروح و راست، از خانهها [و مقام منيع] شما [به جهانيان] صادر مى شود.).
و ممكن است بيت اشاره به گسترش دين او ٦ بر تمام اديان باشد، كه در زمان ظهور حضرت مهدىّ (عجل الله تعالى فرجه الشّريف) تحقّق پيدا خواهد كرد.
|
همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد |
صيتِ خُلقِ تو كه پيوسته نگهبانِ تو باد! |
|
اى رسول خدا ٦! خلق عظيمِ «وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ.»[٢]: (و براستى كه تو بر خلق.
[١] - كامل الزيارات، ص ٢٠٠.
[٢] - قلم: ٤.