جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤٢ - غزل ١٦١ حسن تو هميشه در فزون باد!
|
دردِ مرا طبيب نداند دوا، كه من |
بى دوست خسته خاطر و با دوست خوشترم |
|
|
گفتى: بيار رختِ اقامت به كوى ما |
من خود به جان تو كه از اين كوى نگذرم[١] |
|
|
چشمِ تو ز بهرِ دلربايى |
در كردنِ سِحْر ذو فنون باد! |
|
الهى! جذبه چشم و جمالت در كشش و نابود نمودن و ستاندن دل و عالم خيالى عاشقانت به طريقهاى گوناگونِ تجلّيات اسماء و صفاتىات سِحْر كننده، و همواره مستدام باشند!.
بخواهد بگويد:
١١٨٩
«الهى! حَقِّقْنى بِحَقائِقِ اهْلِ الْقُرْبِ، وَاسْلُكْ بىمَسْلَكَ اهْلِ الجَذْبِ.»
[٢]: (معبودا! با رحمتت مرا بطلب تا به تو واصل شوم، و با عطا و احسانت مرا جذب نما تا يك جهت به تو روى آورم.- بگويد:
١١٩٠
«الهى! اطْلُبْنى بِرَحْمَتِكَ حَتّى أَصِلَ الَيْكَ، وَاجْذِبْنى بِمَنِّكَ حَتّى أُقْبِلَ عَلَيْكَ.»
[٣]: (معبودا! با رحمتت مرا بطلب تا به تو واصل شوم، و با عطا و احسانت مرا جذب نما تا يك جهت بر تو روى آورم.- يا بگويد:
|
روشنىِ طلعتِ تو ماه ندارد |
پيشِ تو گل، رونقِ گياه ندارد |
|
|
ديدهام آن چشمِ دلْ سيه كه تو دارى |
جانبِ هيچ آشنا نگاه ندارد |
|
|
حافظ اگر سجده تو كرد، مكن عيب |
كافرِ عشق اى صنم! گناه ندارد[٤] |
|
|
هركس كه به هجر تو نسازد |
از حلقه وصل تو برون باد! |
|
آرى! دنيا با نيش و نوش و اضداد آميخته است، و عاشق نبايد انتظار داشته باشد.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٩٥، ص ٢٩٤.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٠٠، ص ١٦٨.