جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤١ - غزل ١٦١ حسن تو هميشه در فزون باد!
[جهنّم] همانند اميدواران و آرزومندان ضجّه و ناله نموده، و بسان يارى خواهان فرياد بر آورده، و چونان [عزيز] از دست داده گان بر تو گريه آغاز نموده و هر كجا كه باشى صدا مىكنم: اى سرپرست مؤمنان! اى منتهاى آرزوهاى عارفان! اى فرياد رس داد خواهان! اى محبوب دل صادقان! واى معبود عالميان!).
كنايه از اينكه: معشوقا! علّت محروميّت من از ديدارت همانا به نظر استقلال به حضرتت نظر نداشتن است، و چاره ساز آن گريستن مى باشد، تا غبارهاى توجّه به جز تو را از دل شستشو دهم. بخواهد بگويد:
|
شستشويى كن وآنگه به خرابات خرام |
تا نگردد زِ تو اين ديرِ خراب، آلوده |
|
|
پاك و صافى شو و از چاهِ طبيعت بدر آى |
كه صفايى ندهد آبِ تراب آلوده[١] |
|
|
هر جا كه دلى است در غم تو |
بى صبر و قرار و بىسكون باد! |
|
الهى! كه گرفتاران غم عشقت، همواره، بى قرار باشند، و زندگى خود را به محبّتت سپرى نمايند، و سرِ عبوديّت به درگاهت بسايند. بخواهد بگويد:
١٦٦٤
«الهى! فَاسْلُكْ بِناسُبُلَ الْوُصولِ الَيْكَ، وسَيّرْنا فى اقْرَبِ الطُّرُقِ لِلْوُفودِ عَلَيْكَ، قَرّبْ عَلَيْنَا الْبَعيدَ، وَسَهّلْ عَلَيْنَا الْعَسيرَ الشَّديدَ، وَأَلْحِقْنا بِالْعِبادِ [بِعِبادِكَ] الَّذين هُمْ بِالْبِدارِ الَيْكَ يُسارِعُونَ، وبابَكَ عَلَى الدَّوامِ يَطْرُقونَ، وَايّاكَ فِى اللَّيْلِ يَعْبُدونَ.»
[٢]: (معبودا! پس ما را در راههاى وصول و رسيدن به درگاهت رهسپار ساز، و در بهترين راههاى بار يافتن بر خويش راهى گردان. دور را بر ما نزديك، و [كار] دشوار سخت را بر ما آسان گردان و به آن گروه از بندگانت كه به پيش گرفتن به درگاهت شتاب مى نمايند، و پيوسته درِ خانه تو را مى كوبند، و در شب تنها به پرستش تو مشغول هستند ملحق نما.- يگويد:
|
من عمر در غمِ تو به پايان برم، ولى |
باور مكن كه بىتو زمانى به سر برم |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥١٢، ص ٣٦٨.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٧.