جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٢ - غزل ١٢٢ از ديده، خون دل، همه بر روى ما رود
|
ما، در درون سينه هوائى نهفتهايم |
بر باد اگر رود سَرِ ما، ز آن هوا رود |
|
محبوبا! ما عاشقان ديدار و دلدادگان حقيقىات محبت تو را در سينه پنهان نمودهايم، و باكى از كشته شدن و نابودى در پيشگاهت را نخواهيم داشت «بر باد اگر رود سرما، ز آن هوا رود» به گفته خواجه در جايى:
|
سينهام ز آتش دل در غم جانانه بسوخت |
آتشى بود در اين خانه كه كاشانه بسوخت |
|
|
تنم از واسطه دورى دلبر بگداخت |
جانم از آتشِ هجْرِ رُخ جانانه بسوخت[١] |
|
و كنايه از اينكه:
|
هر آن كه جانب اهل وفا نگه دارد |
خداش در همه حال از بلا نگه دارد |
|
|
گرت هواست كه معشوق نگسلد پيوند |
نگاه دار سَرِ رشته، تا نگه دارد[٢] |
|
|
بر خاكِ راه يار نهاديم روى خويش |
بر روى ما رواست اگر آشنا رود |
|
محبوبا! ما صورت خود را بر خاك راهت نهاده و به تمام معنى به فنا و نيستى خود اقرار نموده، و بندگى خويش را ابراز مى داريم، تو نيز اگر ما را هيچ شمارى رواست چرا كه سخن ما اين است كه:
٩١٩
«فَإِلَيْكَ يارَبّ نَصَبْتُ وَجْهى، وَإلَيْكَ يارَبّ مَدَدْتُ يَدى؛ فَبِعزَّتِكَ اسْتَجِبْ لى دُعائى، وَبَلّغْنى مُناىَ، وَلا تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِكَ رَجائى.»
[٣]: (پس اى پرورگار من! تنها به سوى تو رو نمودهام، واى پروردگار من! تنها به سوى تو دست گشادهام، پس به عزّتت سوگند، دعايم را مستجاب گردان، و به آرزويم برسان، و اميدى را كه از تفضّلت دارم قطع مفرما.- همچنين:
٩٢٠
«إِلهى! أنَا الْفَقيرُ فى غِناىَ، فَكَيْفَ لا أَكُونُ فَقيراً فى
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٤، ص ٦٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٦٥، ص ٢١٢.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٧٠٩.