جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٠٩ - غزل ١٥٧ چو باد عزم سر كوى يار خواهم كرد
و بگويد:
|
صبا كجاست؟ كه اين جانِ خو گرفته چو گُل |
فداى نكهتِ گيسوىِ يار خواهم كرد |
|
نفحات و نسيمهاى جانفزاى دوست كجاست؟ تا پرده از كثرات عالم وجود بردارد و حضرت محبوب را با ايشان و از ملكوتشان مشاهده كنم و به شكرانه استشمام ديدارش جان خود را نثارش نمايم.
بخواهد بگويد:
١٥٢٠
«وَها! انَا مُتَعَرّضٌ لِنَفَحاتِ رَوْحِكَ وَعَطْفِكَ، وَمُنْتَجِعٌ غَيْثَ جُودِكَ وَلُطْفِكَ.»
[١]: (هان! من اينك در معرض نسيمهاى رحمت و مهر تو در آمده، و باران بخشش و لطف تو را خواهانم.- بگويد:
|
اى صبا! نكهتى از كوى فلانى به من آر |
زار و بيمار غمم، راحتِ جانى به من آر |
|
|
قلبِ بىحاصلِ ما را بزن اكسيرِ مراد |
يعنى از خاكِ درِ دوست نشانى به من آر[٢] |
|
و بگويد:
|
اى صبا! نكهتى از خاكِ درِ يار بيار |
ببر اندوهِ دل و مژده دلدار بيار |
|
|
تا معطّر كنم از لطفِ نسيمِ تو مشام |
شمّه اى از نفحاتِ نَفَس يار بيار[٣] |
|
|
چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن |
كه عمر در سر اين كار و بار خواهم كرد |
|
بخواهد بگويد: حال كه محبوب مرا مورد عنايت خويش قرار داد و از خواب غفلت بيدار شدم و دانستم بايد در طلب ديدار او شوم، عمر خود را بر سر اين كار خواهم نهاد و همواره خواهم گفت:
١٧٩٣
«الهى! مَنْ ذَا الَّذى نَزَلَ بِكَ مُلْتَمِساً قِراكَ فَما قَرَيْتَهُ؟!
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٥.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٣، ص ٢٢٩.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٢، ص ٢٢٨.