جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٠٢ - غزل ١٥٦ چو آفتاب مى از مشرق پياله بر آيد
خوبى مى نگرد و مى گويد: «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ...»[١]: (او هر چيزى را كه آفريد، زيبا آفريدش.- ترس و غم و غصّه به او راه ندارد؛ كه: «أَلا! إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ، وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ.»[٢]: (آگاه باشيد! كه مسلّماً نه ترس و بيمى بر اولياى خدا مسلّط مى شود، و نه آنان اندوهگين مى گردند.- اگر ترسى براى او باشد از عظمت معشوق است؛ كه: «إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً.»[٣]: (همانا ما به خاطر پروردگار خود از روز [قيامتِ] كه ترش روى و سخت است، در هراسيم.) خواجه نيز مى خواهد بگويد سالك عاشق هرگز نبايد انتظار داشته باشد كه بدون گرفتارى و آزمايش و تحمّل ايّام هجران به وصال معشوق نايل آيد؛ كه:
١١٥٧
«انَّ اللّهَ انَّما يَهَبُ الْمَنازِلَ الشَّريفَةَ لِعِبادِهِ بِاحْتمالِ الْمَكارِهِ.»
[٤]: (خداوند، مقامات والا را تنها در برابر تحمّل ناخوشاينديها به بندگانش ارزانى مى دارد.) در جايى مى گويد:
|
در طريقِ عشقبازى امْن و آسايش خطاست |
ريش باد آن دل كه با دردِتو جويد مَرْهمى[٥] |
|
و نيز مى گويد:
|
ترسم كز اين چمن نبرى آستينِ گل |
كز گلبنش تحمُّلِ خارى نمى كنى[٦] |
|
و مى گويد:
|
گرت چو نوحِ نبىّ صبر هست بر غمِ طوفان |
بلا بگردد و كامِ هزار ساله بر آيد |
|
آرى، آرزوها و خواستههاى بشر هرچه بلندتر و شريف تر باشد، نايل شدن به آنها نيز سخت تر و مشكلاتش بيشتر خواهد بود و سالك بايد صبر و استقامت در.
[١] - سجده: ٧.
[٢] - اعراف: ٣٥.
[٣] - انسان: ١٠.
[٤] - بحار الانوار، ج ٤٥، ص ٩٠، روايت ٢٩.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٧٧، ص ٤١٤.
[٦] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٢٨، ص ٣٨٠.