جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٩٦ - غزل ١٥٥ چو رويت مهر و مه تابان نباشد
است از تو سخن گويند و توصيفت نمايند؛ كه: «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ.»[١]: (پاك و منزّه است خداوند از توصيف آنان كه او را مى ستايند، جز بندگان مخلص و پاك شده خدا.) چرا كه مى فرمايند:
١١٤٨
«كائِنٌ لاعَنْ حَدَثٍ، مَوْجودٌ لا عَنْ عَدَمٍ، مَعَ كُلّ شَىْ ءٍ لا بِمُقارَنَةٍ، وَغَيْرُ كُلّ شَىْ ءٍ لا بِمُزايَلَةٍ، فاعِلٌ لا بِمَعْنَى الْحَرَكاتِ وَالآلَةِ، بَصيرٌ اذْ لا مَنْظُورَ الَيْهِ مِنْ خَلْقِهِ، مُتَوَحّدٌ اذْ لا سَكَنَ يَسْتَأنِسُ بِهِ وَلا يِسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ.»
[٢]: (وجود دارد نه از پديد آمدن موجود است نه از عدم، همراه با همه اشياء است نه آنكه قرين و همتاى آنها باشد، و غير از همه اشياء است نه آنكه از آنها جدا باشد، كارگزار است ولى نه با حركات و ابزار، بيناست هنگامى كه از مخلوقات آنچه ديده شوند نبوده، و يگانه و تنهاست هنگامى كه مومنى نبوده كه به آن انس گيرد و از فقدانش وحشت كند.)
|
ميانِ او كه خدا آفريده است از هيچ |
دقيقه اى است كه هيچ آفريده نگشاده است[٣] |
|
|
اگرچه هست شيرين شعرِ حافظ |
چو لعلِ خسروِ خوبان نباشد |
|
اى دوستان! با همه اين توصيفاتى كه از معشوقم نمودم و بياناتم خوشايند شما واقع شد، گفتار جذّاب و شيرينِ محبوبم كجا و گفتار من كجا؟! اگر سخنانم در قالبِ شعر، شيرينى دارد، به سبب آن است كه او را مى ستايم، بلكه شيرينى غزلم نيز از چاشنىِ كلام اوست. در جايى مى گويد:
|
بلبل از فيض گل آموخت سخن، ورنه نبود |
اين همه قول و غزل، تعبيه در منقارش[٤] |
|
[١] - صافات: ١٥٩ و ١٦٠.
[٢] - نهج البلاغه، خطبه ١.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٤، ص ٥٤.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٤٣، ص ٢٦١.