جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٩٢ - غزل ١٥٥ چو رويت مهر و مه تابان نباشد
خواجه در اين غزل خبر از مشاهده گذشتهاش داده و در مقام توصيف حقّ تبارك و تعالى به كمالات بر آمده، و گويا در ضمن مى خواهد اظهار اشتياق به ديدار ديگر بنمايد. مىگويد:
|
چو رويت مِهْر و مَهْ تابان نباشد |
چو قَدّت سَرْو در بُستان نباشد |
|
محبوبا! اگرچه ماه و خورشيد با نور افشانى خود نظر همگان را به خود جلب و بهره مندشان مى سازند، ولى تجلّيات اسماء و صفاتى و نور جمال تو كجا و جلوه گرى ماه و خورشيد كجا؟! كه: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ.»[١]: (خداوند، نور آسمانها و زمين مى باشد.- نيز:
١١٤٤
«وَبِاسْمائِكَ الَّتى غَلَبَتْ ارْكانَ كُلّ شَىْ ءٍ.»
[٢]: (و [از تو مسئلت دارم] به اسمائت كه بر اركان و شراشر وجود هر چيزى چيره گشته.) نه تنها جلوه ماه و خورشيد، كه سَرْو و تمام سَرْو قامتان عالم در مقابلِ سَرْوِ قامت و زيبائيهايت در نظرم نمى آيند؛ زيرا: «اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ.»[٣]: (خداوند، معبودى جز او نيست و زنده و پايدار [و بر پا دارنده هر چيز] است.- نيز:
١١٤٥
«وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذى اضاءَ لَهُ كُلُّ شَىْ ءٍ، يا نورُ! يا قُدّوسُ!»
[٤]: (و [از تو مسئلت دارم] به نور روى [و اسماء و صفاتت] كه.
[١] - نور: ٣٥.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٧٠٧.
[٣] - بقره: ٢٥٥.
[٤] - اقبال الاعمال، ص ٧٠٧.