جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨٩ - غزل ١٥٤ جمالت آفتاب هر نظر باد!
١٦١٨
أَسْأَلُكَ حُبَّكَ وَحُبَّ مَن يُحبُّكَ.»
[١]: (اى خدايى كه انوار قدسش به چشم دوستانش در كمال روشنى، و انوار روى [و اسماء و صفات] اش بر قلوب عارفان او، شوق آور و نشاطانگيز است. اى آرزوى دل مشتاقان! واى نهايت آمال عارفان! از تو محبت دوستى خود و دوستى دوستدارانت را خواهانم.- بگويد:
|
نسبتِ رويت اگر با ماه و پروين كردهاند |
صورتِ ناديده، تشبيهى به تخمين كردهاند |
|
|
شَمّه اى از داستان عشقِ شورانگيز ماست |
آن حكايتها كه از فرهاد و شيرين كردهاند |
|
|
خاكيان بىبهراند از جُرعه كأسُ الكِرام |
اين تطاول بين كه با عُشّاقِ مسكين كردهاند[٢] |
|
و بگويد:
|
حُسنِ تو هميشه در فزون باد! |
رويت همه ساله لاله گون باد! |
|
|
اندر سَرِ من هواىِ عشقت |
هر روز كه هست در فزون باد![٣] |
|
|
به جان، مشتاقِ روىِ توست حافظ |
تو را بر حالِ مشتاقان نظر باد |
|
محبوبا! همواره در اشتياق ديدارت بسر مى برم. الهى كه نظر لطف و عنايتت شامل حال دوستداران مشاهدهات باشد و هر ساعتى برايشان تجلّى و حُسن دگرى داشته باشى. بخواهد بگويد:
١٨٨٥
«الهى! فَاجْعَلْنا مِمَّنْ ... مَنَحْتَهُ بِالنَّظَرِ الى وَجْهِكَ، وَحَبَوْتَهُ بِرِضاكَ، وَاعَذْتَهُ مِنْ هَجْرِكَ وَقِلاك، وَبَوّأْتَهُ مَقْعَدَ الصّدْقِ فى جِوارِكَ، وَخَصَصْتَهُ بِمَعْرِفَتِكَ، وَأَهَّلْتَهُ لِعبادَتِكَ، وَهيَّمْتَ قَلْبَهُ لإرادَتِكَ، وَاجْتَبَيْتَهُ لِمُشاهَدَتِكَ.»
[٤]: (بارالها! پس ما را از كسانى قرار ده كه ... نظر به رويت [اسماء و صفات] را به ايشان ارزانى داشته، و مقام رضا و خشنوديت را به آنان عطا نموده اى و از هجران و خشم و طرد پناهشان داده و در جايگاه.
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٦١، ص ٢٠٨.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٦١، ص ١٤٢.
[٤] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.