جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨ - غزل ١٢١ اگر آن طاير قدسى ز درم باز آيد
أَغْلاقِ قُلُوبِنا، وَاكْشِفْ لِبَصائِرِنا أَسْتارَ عُيُوبنا، وَاكْفِنا بِرُكْنِ عِزّكَ مِنْ أَوامِرِ نُفُوسِنا، وَصَفّ لِعِلْمِ حَقآئِقِكَ خَواطِرَ مَحْسُوسِنا حَتّى لانَزيغَ عَنْ سُنَنِ طَريقِكَ، وَلا نَرُوغَ عَنْ مَتْنِ تَوْفيقِكَ، وَلا نَبْغِىَ سِواكَ جَليساً، وَلانَخْتارَ غَيْرَكَ أَنيساً»
[١]: (خداوندا، پس قفلهاى دلهايمان را آسان بگشاى، و پردههاى عيبهايمان را از جلو ديدگانمان برطرف نما، و با [پناه دادن] ما به پايه سر افرازىات از دستورهاى [بد] نفوسمان كفايت فرما، و خواطرى را كه از راه محسوسات براى ما پديد مى آيد در برابر علم به حقائق منظّم فرما تا از راه راست و توفيق آشكارت منحرف نگشته، و در طلب همنشينى غير تو نشده، و مونسى جز تو را اختيار نكنيم.) و به گفته خواجه در جايى:
|
تو كز سراى طبيعت نمى روى بيرون |
كجا به كوى حقيقت گذر توانى كرد |
|
|
جمالِ يار ندارد نقاب و پرده، ولى |
غبارِ رَهْ بنشان تا نظر توانى كرد[٢] |
|
و ديگرى، خواب شيرين صبح است، زيرا دوست چون فرياد و ناله سحر خيزان را بشنود، برايشان تجلّى خواهد كرد و از منزلت والاى انسانيّت برخوردار خواهند شد؛ كه: «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ، عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً»[٣]: (پاسى از شب را با آن [خواندن قرآن] بيدار باش، اين وظيفه اضافى مخصوص توست، اميد كه پروردگارت تو را به مقام ستوده، بر انگيرد.- به گفته خواجه در جايى:
|
سحر با باد مى گفتم حديثِ آرزومندى |
خطاب آمد كه واثق شو به الطاف خداوندى |
|
|
دعاى صبح و شام تو، كليدِ گنج مقصود است |
به اين راه و روش مى رو، كه با دلدار پيوندى[٤] |
|
|
آرزومند رخ چون مه شاهم حافظ |
همتى تا به سلامت ز درم باز آيد |
|
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١١٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٣٢، ص ١٢٣.
[٣] - اسراء: ٧٩.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٧٠، ص ٤٠٨.