جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧٤ - غزل ١٥٣ جهان بر ابروى عيد از هلال، وسمه كشيد
از اين غزل ظاهر مى شود كه خواجه را ديدارى از محبوب بوده و از آن محروم گشته، و در روز عيد صيام به رسم عيدى از معشوق طلب آن را نموده، مىگويد:
|
جهان بر ابروى عيد از هلال، وسمه[١] كشيد |
هلالِ عيد بر ابروى يار بايد ديد |
|
كنايه از اينكه: محبوبا! اهل ظاهر به هلال ماه شوّال براى علم به حلول عيد فطر و پايان ماه صيام مى نگرند، و اهل دل و عاشقانت به ديده ديگر، و مى گويند: هلال ماه را با جمال حضرت دوست بايد ديد و نتيجه اعمال ماه صيام بايد مشاهده ملكوت مظاهر باشد. در جايى مى گويد:
|
روزه يكسو شد و عيد آمد و دلها برخاست |
مىبه ميخانه به جوش آمد و مى بايد خواست[٢] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
عيد است و موسم گل و ياران در انتظار |
ساقى! به روى شاه ببين ماه و مِىْ بيار |
|
|
گر فوت شد سحور چه نقصان صبوح هست |
از مِىْ كنند روزه گشا، طالبان يار |
|
|
حافظ! چو رفت روزه و گل نيز مى رود |
ناچار باده نوش كه از دست رفت كار[٣] |
|
[١] - وسمه: سرمه اى است كه زنان براى زيبائى به چشم خود مى كشند، و منظور تجلّى نابهنگامِ دوست براى عاشق است.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٥، ص ٥٤.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠١، ص ٢٣٤.