جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٥ - غزل ١٤٩ ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود
|
شدهام خراب و بدنام و هنوز اميدوارم |
كه به همّت عزيزان برسم به نيكنامى[١] |
|
|
روزى اگر غمى رسدت، تنگدل مباش |
رو شكر كن، مباد كه از بد، بتر شود |
|
|
اى دل! صبور باش و مخور غم، كه عاقبت |
اين شام، صبح گردد و اين شب، سحر شود |
|
پس از گفتار گذشته، خواجه در اين دو بيت به خود وعده ديدار حضرت دوست را داده و مىگويد: حافظا! همواره نمى توان انتظار وصال جانان را داشت، چنانچه روزى به غم هجرانت مبتلا نمود، سزاوار نيست كه دل آزرده و افسرده خاطر گردى، شاكر ديدار بر گذشتهات باش، تا شايد ديگر بار وصالش نصيب گردد؛ كه: «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ: لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ، وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ.»[٢]: (و [به يادآور] آن هنگام را كه پروردگارت اعلام نمود: اگر سپاسگزارى كنيد، حتماً [بر نعمت شما] مىافزايم، و اگر ناسپاسى نماييد، قطعاً عذاب من [بر شما] سخت خواهد بود.- نيز: «ما يَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِكُمْ إِنْ شَكَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ، وَ كانَ اللَّهُ شاكِراً عَلِيماً.»[٣]: (خدا به عذاب شما چكار دارد؟ اگر سپاس گزارده و ايمان بياوريد، و خداوند شكر گذار و داناست.- بدان اگر صبر بر فراق را تحمّل نمايى، «عاقبت، اين شام صبح گردد و اين شب، سحر شود»؛ كه:
١١٠٨
«الصَّبْرِ كَفيلٌ بِالظَّفَرِ.»
[٤]: (صبر و شكيبايى، كفيل و ضامن كاميابى است.- همچنين:
١١٠٩
«افْضَلُ الصَّبْرِ، الصَّبْرُ عَنِ الْمَحْبُوبِ.»
[٥]: (برترين شكيبايى، شكيبايى از [دورى] محبوب است.- نيز:
١١١٠
«حَلاوَةُ الظَّفَرِ تَمْحُو مَرارَةَ الصَّبْرِ.»
[٦]: (شيرينى پيروزى و كاميابى، تلخى صبر و شكيبايى را مى زدايد.).
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٨٦، ص ٤٢٠.
[٢] - ابراهيم: ٧.
[٣] - نساء: ١٤٧.
[٤] - فهرست موضوعى غرر و درر، باب الصبر، ص ١٩٠.
[٥] - فهرست موضوعى غرر و درر، باب الصبر، ص ١٩١.
[٦] - فهرست موضوعى غرر و درر، باب الصبر، ص ١٩٣.