جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٣ - غزل ١٤٩ ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود
|
بفكن بر صفِ رندان نظرى بهتر از اين |
بر درِ ميكده ميكن گذرى بهتر از اين |
|
|
آن كه فكرش گره از كارِ جهان بگشايد |
گو: در اين نكته بفرما نظرى بهتر از اين |
|
|
دل بدان رودِ گرامى چه كنم گر ندهم |
مادرِ دهر ندارد پسرى بهتر از اين[١] |
|
و مى گويم:
|
ساقى! كه جامت از مِىِ صافى تهى مباد! |
چشمِ عنايتى به منِ دُرد نوش كن |
|
|
سر مست در قباىِ زر افشان چو بگذرى |
يك بوسه نذرِ حافظِ پشمينه پوش كن[٢] |
|
لذا مى گويد:
|
از هر كنار، تيرِ دعا كردهام روان |
باشد كز اين ميانه، يكى كارگر شود |
|
محبوبا! براى خلاصى از غم هجرانم همواره و در هر زمان و مكان حضرتت را مىخوانم، كه:
١١٠٦
«الدُّعاءُ سِلاحُ الاوْلِياءِ.»
[٣]: (دعا، اسلحه اولياى خدا [عليه نَفْس و شيطان] مىباشد.- نيز:
١١٠٧
«انَّ لِلّهِ سُبْحانَهُ سَطَواتٍ وَنَقِماتٍ، فَاذا نَزَلَتْ بِكُمْ، فَادْفَعُوها بِالدُّعاء، فَانَّهُ لا يَدْفَعُ الْبَلاءَ الّا الدُّعاءُ.»
[٤]: (بدرستى كه براى خداوند سبحان خشم گرفتن ها و كيفرهايى است، پس هنگامى كه برشما فرو آمد، آنها را با دعا دفع كنيد، كه بلا و گرفتارى را جز دعا رفع نمىكند.) اميد آنكه يكى از آنها به هدف اجابت مقرون گردد.
در جايى مى گويد:
|
دعاى گوشه نشينان بلا بگرداند |
چرا به گوشه چشمى به ما نمى نگرى؟ |
|
|
مرا در اين ظلمات آن كه رهنمايى داد |
دعاىِ نيمه شبى بود و گريه سحرى |
|
|
ز هجر و وصل تو در حيرتم، چه چاره كنم؟ |
نه در برابر چشمى نه غايب از نظرى[٥] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٨٥، ص ٣٥١.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٦٢، ص ٣٣٨.
[٣] ( ٣، ٤) فهرست موضوعى غرر و درر، باب الدّعاء، ص ١٠٤.
[٤] ( ٣، ٤) فهرست موضوعى غرر و درر، باب الدّعاء، ص ١٠٤.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٨٢، ص ٤١٧.