جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣١ - غزل ١٤٧ پيش از اينت بيش از اين غمخوارى عشاق بود
|
مگر به تيغِ اجل خيمه بر كَنم، ورنه |
رميدن از درِ دولت، نه رسم و راه من است |
|
|
از آن زمان كه بر اين آستان نهادم روى |
فرازِ مسندِ خورشيد، تكيه گاهِ من است[١] |
|
و ممكن است منظور از «گدايى» در بيت فقيران ظاهرى باشند.
|
شعرِ حافظ در زمانِ آدم اندر باغِ خُلد |
دفتر نسرين و گُل را زينتِ اوراق بود |
|
شايد بخواهد بگويد: معانى و لطائفى كه من امروز در ابيات و غزليّاتم گنجانيدهام و معارفى را كه بيان نمودهام، همان است كه برگها و گلهاى زيباى بهشتى با مظهريّتشان به زبان بىزبانى اشاره به كمالات و اسماء و صفات محبوب و تجلّياتش مى نمودند.
و ممكن است منظور خواجه از اين بيان تمجيد از عظمت گفتار و شيرينى بيانات خود باشد و بخواهد بگويد: اگر اشعار من در زمان خلقت حضرت آدم ابوالبشر ٧ مى بود، گلبرگهاى بهشتى را به آن زينت مى دادند.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٠، ص ٦٤.