جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٠ - غزل ١٤٧ پيش از اينت بيش از اين غمخوارى عشاق بود
البصائِرَ، وَيونِسُ الضَّمائِرَ.»
[١]: (ياد خدا، ديدههاى دلها را روشنى بخشيده و مونس باطن انسانها مى گردد.) بخواهد بگويد:
|
بالا بلند عشوه گر سروِ نازِ من |
كوتاه كرد قصّه زهدِ درازِ من |
|
|
ديدى دلا! كه آخر پيرىّ و زهد و علم |
با من چه كرد ديده معشوق بازِ من[٢] |
|
|
بر درِ شاهم، گدايى نكته اى در كار كرد |
گفت: بر هر خوان كه بنشستم، خدا رزّاق بود |
|
گويا مى خواهد بگويد: اگرچه به فراق حضرت دوست گرفتار آمدم، ولى گدايىِ او بود كه ديدارش را نصيبم نمود، حال نيز آن را از دست نخواهم داد تا باز وصالم حاصل شود، و آن رزقى است كه با گدايى در پيشگاهش حاصل خواهد شد؛ كه:
«وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ، يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً، وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ.»[٣]: (و هركس تقواى خدا را پيشه كند، خداوند راه خروجى [از مشكلات] براى او قرار مى دهد، و از جايى كه گمان و حساب نمى كرد روزى مى دهد.- نيز: «فَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ.»[٤]: (پس براى كسانى كه ايمان آورده و اعمال شايسته انجام دادهاند، آمرزش و روزى با كرامت خواهد بود.- همچنين: «وَ ما تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ، إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ، أُولئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ.»[٥]: (و جز به آنچه انجام مى داديد، كيفر نمى شويد، مگر بندگان پاك [به تمام وجود] خدا كه روزىِ مشخّصى براى آنان است.- به گفته خواجه در جايى:
|
مرا گداىِ تو بودن، ز سلطنت خوشتر |
كه ذُلّ جور و جفاى تو، عزّ و جاهِ من است |
|
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الذكر، ص ١٢٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٦٦، ص ٣٤٠.
[٣] - طلاق: ٣.
[٤] - حج: ٥٠.
[٥] - صافّات: ٣٩، ٤٠ و ٤١.