جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٢٤ - غزل ١٤٧ پيش از اينت بيش از اين غمخوارى عشاق بود
خواجه در اين غزل از ايّام گذشته و ديدارى كه با محبوب داشته ياد نموده، و از فراق و هجران گله و شكوه نموده و تمنّاى وصال دوباره را داشته. مىگويد:
|
پيش از اينت بيش از اين غمخوارىِ عشّاق بود |
مهر ورزىّ تو با ما، شهره آفاق بود |
|
محبوبا! چه شده مرا از نظر افكنده اى و همچون گذشته به من مهر و محبّت ندارى، و حال آنكه مهرت با ما شهره آفاق بود و اهل دل و ملكوتيان نيز از آن خبردار بودند؟.
بخواهد بگويد:
١١١١
«الهى! لا تُغْلِقْ عَلى مُوَحّديكَ ابْوابَ رَحْمَتِكَ، وَلا تَحْجُبْ مُشْتاقيكَ عَنِ النَّظَرِ الى جَميلِ رُؤيَتِكَ.»
[١]: (معبودا! درهاى رحمتت را به روى آنان كه به توحيد تو گراييده اند مبند و مشتاقانت را از نگريستن به ديدار زيبايت محجوب مگردان.) و بگويد:
|
روزگارى است كه ما را نگران مى دارى |
مخلصان را نه به وضعِ دگران مى دارى |
|
|
گوشه چشم رضايى به مَنَت باز نشد |
اينچنين عزّتِ صاحب نظران مى دارى؟[٢] |
|
و بگويد:
|
ياد باد آنكه نهانت نظرى با ما بود |
رقمِ مِهرِ تو بر چهره ما پيدا بود![٣] |
|
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٦٤، ص ٤٠٣.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٧٠، ص ٢١٤.