جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١ - مقدمه نقش استاد در تربيت سالك
|
كار از تو مى رود مددى اى دليل راه |
انصاف مى دهيم كه از ره فتادهايم[١] |
|
\*\*\*
|
پير ميخانه سحر جام جهان بينم داد |
و اندر آن آينه از حسن تو كرد آگاهم[٢] |
|
در مواردى اشاره دارد به لزوم آمادگى داشتن شاگرد در پيشگاه استاد و مى گويد:
|
دى گفت طبيب از سر حسرت چو مرا ديد |
هيهات كه درد تو ز قانون شفا رفت[٣] |
|
\*\*\*
|
طبيب عشق مسيحا دم است و مشفق ليك |
چو درد در تو نبيند كه را دوا بكند[٤] |
|
\*\*\*
|
من اين دلق ملمّع را بخواهم سوختن روزى |
كه پير مى فروشانش به جامى بر نمى گيرد[٥] |
|
و در چند مورد هم از لزوم بيان كردن دردهاى شاگرد نزد استاد سخن گفته و نيز اينكه نبايد استاد به خطاهاى شاگرد توجه كرده و او را مورد ملامت قرار دهد:
\*\*\*
|
دردمندى كه كند درد نهان پيش طبيب |
درد او بىسببى قابل درمان نشود[٦] |
|
\*\*\*
|
پير دُردى كش ما گرچه ندارد زر و زور |
خوش خطا بخش و خطا پوش خدايى دارد |
|
|
از عدالت نبود دور، گرش پرسد حال |
پادشاهى كه به همسايه گدايى دارد[٧] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ٣٢٢، غزل ٤٣٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ٢٨٥، غزل ٣٨٣.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ٦٤، غزل ٣٩.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ١٤٦، غزل ١٦٨.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ١٥٧، غزل ١٨٤.
[٦] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ١٩٥، غزل ٢٤٠.
[٧] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ١٩٨، غزل ٢٤٤.