جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩٨ - غزل ١٤٤ به كوى ميكده يارب! سحر چه مشغله بود
از اين غزل بر مى آيد كه خواجه را هنگام سحر مشاهده اى از تجلّيات اسمائى و صفاتى و ذاتى محبوب حاصل گشته كه مى گويد:
|
به كوى ميكده يارب! سحر چه مشغله بود |
كه جوشِ شاهد و ساقى و شمع و مشعله بود[١] |
|
سحرگاهان حضرت دوست مرا به قرب و مشاهده خود مفتخر ساخت و شور و غوغايى را از آن مشاهده با تمام تجلّى در من برپا نمود؛ كه:
١٠٧٣
«يا مَنْ تَجَلّى بِكَمالِ بَهائِهِ فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ الاسْتِواءَ! كَيْفَ تَخْفى وَانْتَ الظّاهِرُ؟ امْ كَيْفَ تَغيبُ وَانْتَ الرّقيبُ الْحاضِرُ؟ انَّكَ عَلى كُلّ شَىْ ءٍ قَديرٌ، وَالْحَمْدُلِلّهِ وَحْدَهُ»
[٢]: (اى خدايى كه با نهايت فروغ و زيبايى جلوه نمودى تا اينكه عظمتت تمام مراتب وجود را فرا گرفت! چگونه پنهانى با آنكه تنها تو آشكارى؟ يا چگونه غايبى در صورتى كه فقط تو مراقب و حاضر هستى؟ همانا تو بر هر چيز توانايى.
و سپاس مخصوص خداوند يكتاست.- نيز:
١٠٧٤
«انْتَ الَّذى لا الهَ غَيْرُكَ ... وَانْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ الَىَّ فى كُلّ شَىْ ءٍ، فَرَأيْتُكَ ظاهِراً فى كُلّ شَىْ ءٍ.»
[٣]: (و تويى كه معبودى جز تو نيست ... و تويى كه خويش را در همه چيز به من شناساندى پس تو را آشكار و هويدا در همه چيز ديدم.) و.
[١] - شاهد، معشوقه صاحب جمال را گويند و ساقى، شراب دهنده، و معناى شمع ظاهر است و مشعله، چراغدانى را كه صاحب جمال شمع در آن نهاده و به دست مى گيرد. اين مجموعه اهل طرب ظاهرى را به وجد مى آورد. خواجه نيز مى خواهد بگويد: شهود سحرگاه ما، چنين حالتى داشت كه يار متجلّى بود و شراب ديدارش در مظاهر آفاقى جلوه گرى مى نمود.
[٢] ( ٢، ٣) اقبال الاعمال: ص ٣٥٠.
[٣] ( ٢، ٣) اقبال الاعمال: ص ٣٥٠.