جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩٢ - غزل ١٤٣ بريد باد صبا دوشم آگهى آورد
بيانات اين غزل حكايت از آن مى كند كه خواجه را وصالى بوده، مدّتها در فراق بسر مى برده، با الهامات غيبى در خواب و يا بيدارى، برجستگان الهى وى را مژده ديدار حضرت دوست داده اند كه مى گويد:
|
بَريد بادِ صبا دوشم آگهى آورد |
كه روزِ محنت و غم رو به كوتهى آورد |
|
٢
|
به مطربانِ صبوحى دهيم جامه پاك |
بدين نويد كه بادِ سحرگهى آورد |
|
پيام آورندگان و مقرّبان درگاه حضرت دوست (انبياء و اولياء :) مژده نفحات الهى را به من دادند كه ديرى نمى گذرد كه روز محنت و غم هجرانت به پايان خواهد رسيد؛ در مقابل اين مژده طرب آورنده، چون صبح هنگام وزيدن گيرد جامه پاك از زهد و تقوا و تعلّقات را نثار خواهم كرد. در جايى مى گويد:
|
مژده اى دل! كه دگر بادِ صبا باز آمد |
هد هدِ خوش خبر از طَرْفِ سبا باز آمد |
|
|
بر كش اى مرغِ سحر! نغمه داودى را |
كه سليمانِ گل از طَرْفِ هوا باز آمد |
|
|
چشمِ من از پى اين قافله بس آه كشيد |
تا به گوشِ دلم آواز درآ باز آمد[١] |
|
و نيز در جايى ديگر مى گويد:
|
مژده وصلِ تو كو؟ كز سر جان برخيزم |
طايرِ قدسم و از دامِ جهان برخيزم |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٥٤، ص ٢٠٤.