جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٨٦ - غزل ١٤٢ پيرانه سرم عشق جوانى به سر افتاد
در هنگام پيرى با مشاهده جمال دل آراى دوست، عشقش را اختيار نمودم، ولى افسوس كه زود سپرى شد و آتشى از هجرش بر دلم زد و خونين جگرم نمود به گونه اى كه از تحمّلش درماندم. بخواهد بگويد:
|
نقطه عشق، دلِ گوشه نشينان خون كرد |
همچو آن خال كه بر عارضِ جانانه زدند |
|
|
آتش آن نيست كه بر خنده او گريد شمع |
آتش آن است كه بر خرمن پروانه زدند[١] |
|
|
بارِ غمِ او عرض به هركس كه نمودم |
عاجز شد و اين قرعه به نامم ز سر افتاد |
|
خواستم بار غم عشقش را به ديگران عرضه كنم تا در اين راه قدم گذارند، از تحمّلش اظهار عجز نمودند. معلوم مى شود خواجه از آيه: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ ...»[٢]: (بدرستى كه ما عرضه داشتيم امانتِ ...) استفاده ولايت و محبّت الهى را نموده و مىخواهد بگويد: نه تنها زمين و آسمان و كوهها نتوانستند بار امانت محبّت و ولايت او را تحمّل نمايند؛ كه: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ، فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها.»[٣]: (همانا ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم و آنها از حمل آن خوددارى نموده و هراسيدند.) جمعى از انسانها نيز (با آنكه در ازل آن را پذيرفته بودند) در اين عالم از توجّه به آن سرباز زدند و آنان كسانى هستند كه در ذيل آيه بدان اشاره دارد كه مى فرمايد: «لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ، وَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُشْرِكاتِ»[٤]: (تا خداوند، مردان و زنان منافق و مشرك را عقوبت نموده.)؛ امّا آنان كه بر آن عهد در اين جان استوار ماندند، كسانى هستند كه غير خدا را فراموش كرده و تنها به او توجّه داشتند؛ كه: «وَ يَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ.»[٥]: (تا خداوند، توبه مردان و زنان مؤمن را بپذيرد.- هر گونه ناملايمى را در اين راه بر خود هموار.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧٤، ص ١٥١.
[٢] ( ٢، ٣، ٤، ٥) احزاب: ٧٢.
[٣] ( ٢، ٣، ٤، ٥) احزاب: ٧٢.
[٤] ( ٢، ٣، ٤، ٥) احزاب: ٧٢.
[٥] ( ٢، ٣، ٤، ٥) احزاب: ٧٢.