جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٨٠ - غزل ١٤١ بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانى داد
پرهيز نمايم! نصيحت تو در دل من اثرى نخواهد داشت، زيرا از طريقه اى كه اختيار نمودهام زيانى نديدهام؛ چرا كه آن توجّه به فطرتى است كه محبوبم مرا بر آن امر فرموده؛ كه: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً، فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها ...»[١]: (پس استوار و مستقيم، روى و تمام وجود خويش را به سوى دين نما، همان سرشت خدايى كه مردم را بر آن آفريد.- در بيان آيه فرموده شده:
١٠٦٦
«فَطَرَهُمْ عَلى فِطْرَتِهِ»
[٢]: (مردم را بر فطرتِ خود آفريد.- فرموده شده:
١٠٦٧
«فَطَرَهُمْ جَميعاً عَلَى التَّوْحيد.»
[٣]: (همه آنان را بر توحيد آفريد.).
پس اى واعظ واى زاهد! خود را معالجه كنيد كه از طريق فطرت دور افتادهايد.
به گفته خواجه در جاى ديگر:
|
برو به كار خوداى واعظ! اين چه فرياد است؟ |
مرا فتاده دل از كف، تو را چه افتاده است؟ |
|
|
به كام تا نرساند مرا لبش چون نى |
نصيحتِ همه عالم به گوش من باد است[٤] |
|
و در جاى ديگر نيز چنين مى گويد:
|
زاهدِ ظاهر پرست از حالِ ما آگاه نيست |
در حقِ ما هرچه گويد جاى هيچ اكراه نيست |
|
|
بر در ميخانه رفتن كار يكرنگان بود |
خود فروشان را به كوى ميفروشان راه نيست[٥] |
|
[١] - روم: ٣٠.
[٢] - اصول كافى، ج ٢، ص ١٢، روايت ٣.
[٣] - اصول كافى، ج ٢، ص ١٢، روايت ٣.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٤، ص ٥٣.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٥، ص ٦١.