جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٧٤ - غزل ١٤٠ بيا كه رايت منصور پادشاه رسيد
١٢٠٣
الَّذى اناخَ بِبابِكَ مُرْتَجِياً نَداكَ فَما اوْلَيْتَهُ؟ ايَحْسُنُ انْ ارْجِعَ عَنْ بابِكَ بِالْخَيْبَةِ مَصْروفاً وَلَسْتُ اعْرِفُ سِواكَ مَوْلىً بِالاحْسانِ مَوْصوفاً.»
[١]: (معبودا! كيست كه در طلب پذيرايىات بر تو فرود آمد و پذيرايىاش ننمودى؟! و كيست كه به اميد بخششت به درگاه تو مقيم شد و به او احسان نكردى؟! آيا سزاوار است به نوميدى از درگاهت برگردم با آنكه جز تو مولايى كه به نكوكارى ستوده باشد نمى شناسم؟!.).
خلاصه اينكه: اگرچه خواجه از هجران دوست رها گشته است، ليكن با اين دو بيت از ايّام گذشته (زمان فراق) گله و شكايت مى نمايد. و به گفته خواجه در جاى ديگر:
|
در غمِ خويش چنان شيفته كردى بازم |
كز خيالِ تو به خود باز نمى پردازم |
|
|
هر كه از ناله شبگيرِ من آگاه شود |
هيچ شك نيست كه چون روز بداند رازم |
|
|
عهد كردى كه بسوزى ز غمِ خويش مرا |
هيچ غم نيست، تو مى سوز كه من مى سازم |
|
|
اگر از دامِ خودم نيز خلاصى بخشى |
هم به خاك سر كوى تو بود پروازم[٢] |
|
|
مرو به خواب، كه حافظ به بارگاهِ قبول |
ز وردِ نيم شب و درس صبحگاه رسيد |
|
اى آنان كه طالب ديدار حضرت محبوبيد! بيدارى شب را طريقه خويش قرار دهيد؛ زيرا مقبول درگاه دوست شدن را من در آن ديدهام؛ كه:
١٠٥٧
«انَّ الْوُصُولَ الَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ سَفَرٌ لا يُدْرَكُ إِلّا بِامْتِطاءِ اللَّيْلِ.»
[٣]: (همانا رسيدن به خداوند عز وجل سفرى است كه جز با مركب قرار دادن شب درك نمى شود.- نيز از عبادات شب و اوراد و اذكار و دعاها و توجّهات خاصّ و راهنمايىهاى اساتيد در هنگامههاى صبح، قرب.
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤١٠، ص ٣٠٣.
[٣] - بحار الانوار، ج ٧٨، ص ٣٨٠.