جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٥ - مقدمه نقش استاد در تربيت سالك
|
كليد گنج سعادت قبول اهل دل است |
مباد كس كه در اين نكته شكّ و ريب كند[١] |
|
\*\*\*
|
چو پير سالك عشقت به مى حواله كند |
بنوش و منتظر رحمت خدا مى باش[٢] |
|
\*\*\*
سالك همواره به مربّى روحانى و استاد و راهنماى معنوى خود عشق و علاقه داشته چرا كه او را از جهل و نادانى به علم و دانائى و از نابينائى به بينائى و از غفلت از مبدأ به توجه به او راهنما مى گردد.
خواجه در موارد زيادى به استاد اظهار اشتياق كرده و مى گويد:
|
آن تُرك پرى چهره كه دوش از بَرِ ما رفت |
آيا چه خطا ديد كه از راه خطا رفت |
|
|
تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بين |
كس واقف ما نيست كه از ديده چه ها رفت[٣] |
|
\*\*\*
|
اى صباگر بگذرى بر ساحل رود ارس |
بوسه زن بر خاك آن وادىّ ومشگين كن نفس |
|
|
منزل سلمى كه بادش هر دم از ما صد سلام |
پُر صداى ساربان بينىّ و آهنگ جرس |
|
|
محمل جانان ببوس آنگه به زارى عرضهدار |
كز فراقت سوختم اى مهربان فرياد رس[٤] |
|
\*\*\*
|
حافظ جناب پير مغان مأمن وفاست |
من ترك خاك بوسى اين در نمى كنم[٥] |
|
\*\*\*
|
دل كه آئينه شاهى است غبارى دارد |
از خدا مى طلبم صحبت روشن رأيى[٦] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ١٩٧، غزل ٢٤٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ٢٥٤، غزل ٣٣٣.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ٦٤، غزل ٣٩.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ٢٤٦، غزل ٣٢٠.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ٣٢٨، غزل ٤٤٩.
[٦] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ٤٠١، غزل ٥٦٠.