جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٢ - مقدمه نقش استاد در تربيت سالك
و شاگرد، در ابيات و غزلهاى او سير نموده و به جهت اهميّت موضوع به ذكر نظريّات خواجه در اين امر مى پردازيم:
چنانچه از قرائن و شواهد بر مى آيد، خواجه در ابتداى سير و سلوك «اويسى»[١] بوده و چون پس از مجاهدات و رياضات زيادى نتوانسته بدون استاد از طريق كشف و شهود به معارف الهى دست يابد، مىگويد:
|
گداخت جان كه شود كار دل تمام و نشد |
بسوختيم در اين آرزوى خام و نشد |
|
|
فغان كه در طلب گنج گوهر مقصود |
شدم خراب جهانى ز غم تمام و نشد |
|
|
دريغ و درد كه در جستجوى گنج حضور |
بسى شدم به گدايى بَرِ كرام و نشد[٢] |
|
و لذا به همين جهت ديگر سالكان را راهنمايى كرده و مى گويد كه نبايد بدون استاد در اين را قدم بگذارند، زير وى سالها اين روش را تجربه نموده است كه مى گويد:
|
به كوى عشق مَنِه بىدليلِ راه قدم |
كه من به خويش نمودم صداهتمام ونشد[٣] |
|
\*\*\*
|
يار مردان خدا باش كه در كشتى نوح |
هست خاكى كه به آبى نخورد طوفان را[٤] |
|
\*\*\*
|
كنج عزلت كه طلسمات عجايب دارد |
فتح آن در نظر همّتِ درويشان است |
|
|
آنچه زر مى شود از پرتو آن قلب سياه |
كيميائى است كه در صحبتِ درويشان است |
|
|
روى مقصود كه شاهان به دعا مى طلبند |
مظهرش آينه طلعتِ درويشان است |
|
|
حافظ ار آب حياتِ ابدى مى خواهى |
منبعش خاكِ درِ خلوتِ درويشان است[٥] |
|
[١] - يعنى مى خواسته خود بخود چون اويس قرنى به گوهر مقصود راه يابد.
[٢] ( ٢، ٣) ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ١٩١ غزل ٢٣٣.
[٣] ( ٢، ٣) ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ١٩١ غزل ٢٣٣.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ٤٤، غزل ١٠.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ٥٥، غزل ٢٧.