جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١٥ - غزل ١٣٢ به سر جام جم آنگه نظر توانى كرد
خواستن و مشاهده او را طلبيدن، با توجّه به غير حضرتش راست نيايد «طمع مدار كه كار دگر توانى كرد» بخواهد بگويد:
١٠٠٧
«الهى! مَنْ ذَا الَّذى ذاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِكَ فَرامَ مِنْكَ بَدَلًا؟! وَمَنْ ذَا الَّذى أَنِسَ بِقُربِكَ فَابْتَغى عَنْكَ حِوَلًا؟!»
[١]: (بار الها! كيست كه شيرينى محبّت تو را چشيد و جز تو را خواست؟! و كيست كه با مقام قرب تو انس گرفت و از تو روى گردان شد؟!.- بگويد:
|
قدر وقت ار نشناسد دل و كارى نكند |
بس خجالت كه از اين حاصل اوقات بريم |
|
|
فتنه مى بارد از اين طاق مُقَرنَس برخيز |
كه به ميخانه پناه از همه آفات بريم |
|
|
در بيابان فنا گم شدن آخر تا چند |
ره بپرسيم مگر پى به مهمّات بريم[٢] |
|
|
گر اين نصيحت شاهانه بشنوى حافظ! |
به شاهراهِ طريقت گذر توانى كرد |
|
خواجه در بيت ختم، گفتار گذشته خود را نصايح شاهانه ناميده و با خطاب به خود مى گويد: اى خواجه! چنانچه نصايح گذشته مرا به كار بندى، بر صراط مستقيم عبوديّت قرار خواهى گرفت، و حقيقت (كه معرفت الهى است) بر تو كشف خواهد شد، و عمل به دستورات حقّ بر تو سهل و لذّت بخش مى باشد؛ كه:
١٠٠٨
«يا أباذَرٍ! جَعَلَ اللّهُ جَلَّ ثَنائُهُ قُرَّةَ عَيْنى فِى الصَّلاة، وَحَبَّبَ الَىَّ الصَّلاةَ كَما حَبَّبَ الَى الجائِعِ الطّعامَ، وَ الَى الظَّمآنِ الماءَ، وَانَّ الجائِعَ اذا اكَلَ شَبِعَ، وَ انَّ الظَّمآنَ اذا شَرِبَ رَوِىَ، وَانَا لا اشْبَعُ مِنَ الصَّلاة.»
[٣]: (اى اباذر! خداوند- جلّ ثنائه- نور و روشنى چشم مرا در نماز قرار داده و چنانكه خوراك را براى گرسنه، و آب را براى تشنه دوست داشتنى گردانيده، نماز را نزد من محبوب قرار داده است، ولى گرسنه وقتى غذا مى خورد سير مى شود، و تشنه وقتى آب مى نوشد سيراب مىگردد، ليكن من از نماز سير نمى شوم.- بخواهد بگويد:
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٠٦، ص ٣٠٠.
[٣] - بحار الانوار، ج ٧٧، ص ٧٩.