جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١٣ - غزل ١٣٢ به سر جام جم آنگه نظر توانى كرد
وگرنه ميان تو و معشوق حجابى نبوده و نيست؛ كه:
١٢٣٢
«انَّ الحِجابَ عَنِ الخَلْقِ، لِكَثْرَةِ ذُنُوبِهِمْ، فَأَمّا هُوَ فَلا يَخْفى عَلَيْهِ خافِيَةٌ فى آناء اللَّيلِ وَالنّهار.»
[١]: (براستى كه محجوب بودن [خداوند] از مخلوقات به خاطر كثرت گناهان آنان است، امّا نسبت به خداوند هيچ چيز در هيچ لحظه از لحظات شب و روز پوشيده نيست.- نيز:
١٠٠٢
«وَانَّ الرّاحِلَ الَيْكَ قَريبُ المَسافَةِ، وَأَنَّكَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ الّا ان [وَلكنْ] تَحْجُبَهُمُ الاعمالُ السَّيّئَةُ [الآمالُ] دُونكَ.»
[٢]: (و همانا مسافت كسى كه به سوى تو كوچ مى كند، نزديك است، و به درستى كه تو از مخلوقات در حجاب نيستى، جز آنكه [يا: ولى] اعمال زشت [يا: آرزوهايى] كه به غير تو دارند، حجاب آنها مى شود.- به گفته خواجه در جايى:
|
غسل در اشك زدم، كاهل طريقت گويند: |
پاك شو اوّل و پس ديده بر آن پاك انداز |
|
|
چشم آلوده، نظر از رُخ جانان دور است |
بر رُخ او نظر از آينه پاك انداز[٣] |
|
و نيز در جايى ديگر مى گويد:
|
ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست |
تو خود حجاب خودى، حافظ! از ميان برخيز[٤] |
|
و همچنين در جايى مى گويد:
|
بيدار شواى ديده! كه ايمن نتوان بود |
زين سيل دمادم كه در اين منزلِ خواب است |
|
|
معشوق عيان مى گذرد بر تو وليكن |
اغيار همى بيند، از آن بسته نقاب است |
|
[١] - بحار الانوار، ج ٣، ص ١٥، روايت ١.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٦٨.
[٣]. ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١٥، ص ٢٤٤.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١٦، ص ٢٤٥.