جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١٢ - غزل ١٣٢ به سر جام جم آنگه نظر توانى كرد
اى خواجه! و يااى سالك! زمانى هجرانت به پايان خواهد رسيد و به مقصد و مقصود و معشوق خود كه ديدار محبوب است، نايل خواهى شد كه در عبوديّت و بندگىات اخلاص داشته باشى، و هيچ گونه شائبه شرك جلىّ و خفىّ در اعمال عبادى و كردارت ديده نشود، كه: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ، فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً.»[١]: (هر كسى از مرد و زن عمل شايسته انجام دهد، در حالى كه مؤمن باشد، مسلّماً او را به زندگانى پاكيزه زنده مى نماييم.- نيز:
٩٩٩
«مَنْ اخْلَصَ الْعَمَلَ، لَمْ يُعْدَمِ الْمأَمُولَ.»
[٢]: (هركس عمل خود را خالص گرداند، از نيل به آرزوى خود محروم نمى ماند.- همچنين:
١٠٠٠
«غايَةُ الاخْلاصِ، الْخَلاصُ.»
[٣]: (فرجام اخلاص، رهايى [از ماسِوى اللّه] مىباشد.- به گفته خواجه در جايى:
|
عاشق سوخته دل تا به بيابان فنا |
نرود، در حرمِ دل نشود خاص الخاص |
|
|
جان نهادم به ميان، شمع صفت از سرِ شوق |
كردم ايثار تن خويش ز روى اخلاص |
|
|
به هوادارىِ آن شمعِ چو پروانه، وجود |
تا نسوزى، نشوى از خطرِ عشق خلاص[٤] |
|
امّا:
|
تو كز سراى طبيعت نمى روى بيرون |
كجا به كوى حقيقت گذر توانى كرد |
|
|
جمال يار ندارد نقاب و پرده، ولى |
غبارِ رَهْ بنشان تا نظر توانى كرد |
|
اى راهرو واى خواجه! وقتى از بند تعلّقات آزاد مى شوى و مى توانى به كوى جانان راه يابى و به مشاهده حضرت دوست نايل گردى كه غبار و حجاب و توجّه به عالم طبيعت تو را مانع از ديدن رُخسار يار نشود، بكوش تا تو را حجابى نماند،.
[١] - نحل: ٩٧.
[٢] ( ٢، ٣) فهرست موضوعى غرر و درر، باب الاخلاص، ص ٩٣.
[٣] ( ٢، ٣) فهرست موضوعى غرر و درر، باب الاخلاص، ص ٩٣.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٥٣، ص ٢٦٧.