جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١٠ - غزل ١٣٢ به سر جام جم آنگه نظر توانى كرد
همچنين:
٩٩٥
«فِى الذّكْرِ حَياةُ القَلْبِ.»
[١]: (زنده بودن جان آدمى در ياد خداست.) خواجه هم مى گويد: «مباش بىمى و مطرب به زير چرخ كبود ...» در جايى نيز مى گويد:
|
غم زمانه كه هيچش گران نمى بينم |
دواش جز مِىِ چون ارغوان نمى بينم |
|
|
ز آفتابِ قدح، ارتفاعِ عيش بگير |
چرا كه طالعِ وقت آنچنان نمى بينم[٢] |
|
همچنين در جايى مى گويد:
|
خوشتر از فكر مِى و جام چه خواهد بودن؟ |
تا ببينيم سر انجام چه خواهد بودن؟ |
|
|
غم دل چند توان خورد كه ايّام نماند |
گو: نه دل باش و نه ايّام چه خواهد بودن |
|
|
دسترنج تو همان بِهْ كه شود صرف به كام |
ورنه دانى كه به ناكام چه خواهد بودن[٣] |
|
|
به عزمِ مرحله عشق، پيش نِهْ قدمى |
كه سودها برى ار اين سفر توانى كرد |
|
اى خواجه! و يااى سالك! سفر عشق سفرى است كه هر لحظهات بهرههاى معنوى مى باشد، پس سستى و كوتاهى در اين امر را بر خود روا مدار «كه سودها برى، ار اين سفر توانى كرد»، تنها چيزى كه تو را لازم است اراده و عزم قوى مىباشد، كه:
٩٩٦
«وَقَدْ عَلِمْتُ انَّ افْضَلَ زادِ الرّاحِلِ الَيْكَ عَزْمُ ارادَةٍ يَخْتارُكَ بِها، وَقَدْ ناجاكَ بِعَزْمِ الارادَةِ قَلْبى.»
[٤]: (و به طور قطع، مىدانم كه بهترين توشه كوچه كننده به سوى تو، همان اراده جازم اوست كه با آن تو را برگزيند، و همانا دلم با اراده جازم و ثابت با تو در مناجات است.- نيز:
٩٩٧
«الهى! انَّ مَنِ انْتَهَجَ بِكَ لَمُسْتَنيرٌ، وَانّ مَنِ اعْتَصَمَ بِكَ لَمُسْتَجيرٌ، وَقَدْ لُذْتُ بِكَ [يا سَيّدى] فَلا تُخَيّبْ ظَنّى مِنْ رَحْمَتِكَ، وَلا تَحْجُبْنى عَنْ رَأْفَتِكَ.»
[٥]: (معبودا! هر كه به تو.
[١] - فهرست موضوعى غرر و درر، باب الذكر، ص ١٢٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢٨، ص ٣١٥.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٨٧، ص ٣٥٢.
[٤] - اقبال الاعمال، ص ٦٧٨.
[٥] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٧.