اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٨٦ - شرايط اجابت دعا
آدميان را در مقام امر به معروف و نهى از منكر و هدايت و پند آموزى، اندرزِ بسيار گفت تا يكى اثر بگذارد. گويا شيوه اداره جهان نيز چنين است كه بايد با دلگرمى و پشتكار و همّت وافر، اقدام نمود تا از آن ميان، يكى كارگر شود.
|
ترسم كه اشك در غمِ ما پرده در شود |
وين رازِ سر به مُهر به عالم، سَمَر شود |
|
|
گويند سنگ، لعل شود در مقامِ صبر |
آرى شود، وليك به خونِ جگر شود |
|
|
خواهم شدن به ميكده، گريان و دادخواه |
كز دستِ غم، خلاصِ من آنجا مگر شود |
|
|
از هر كرانه تير دعا كردهام روان |
باشد كزان ميانه، يكى كارگر شود. |
|
(حافظ)
اگر بنا بود كه بيشتر دعاها اجابت شوند، سخن از علّت عدمِ اجابت مطرح نبود. بنا بر اين، در خود اين اجابت نشدنها سرّى نهفته است كه حُسن آن را در نمىيابيم؛ چرا كه جهان بر اساس رأى و نظر و خواست ما آفريده نشده است:
ما اشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمواتِ وَ الْارْضِ وَ لا خَلْقَ انْفُسِهِمْ[١]. من آنان را به هنگام آفرينش آسمانها و زمين، و به هنگام آفرينش خودشان گواه نساختم.
براى همين است كه همه خواستهها اجابت نمىشوند. و چه بسا خواستههايى كه اگر برآورده شوند، دين يا دنياى آدمى را تباه خواهد كرد: فَلَرُبَّ امْرٍ قَدْ طَلَبتَهُ فِيهِ هَلاكُ دِينِكَ لَوْ اوتِيْتَهُ.
مولانا در مثنوى داستان دزدى را آورده كه مارى را از مارگيرى در رُبود و آن را از روى نادانى و ابلهى غنيمتى گرانبها دانست. آن مار زهرآگين، دزد را نيش زد و دمار از روزگار او برآورد و به خاك هلاكتش افكند. مارگير، وقتى كه جسد آن دزد را ديد، وى را شناخت و گفت: آرى، مار دزديده شده من بود كه او را به ديار نيستى فرستاد و من از اين بلاى مَهيب رَستم. در حالى كه وقتى او مار را از من به يغما برُد، رنجه شدم و دست به دعا افراشتم كه: «خدايا! مار را به من باز گردان». اكنون، خداى را سپاس مىگويم كه دعايم را نشنود و اجابت نفرمود. من گمان مىكردم كه به اجابت نرسيدن دعايم زيانبار است؛ ولى اكنون مىبينم كه يكسره به سود من بوده است.
[١] - كهف، آيه ٥١