اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٤٧ - ستايش خداوند و سپاسگزارى از نعمتهاى او
ستايش خداوند و سپاسگزارى از نعمتهاى او
الْحَمْدُ للَّهِ الْاوَّلِ بِلا اوَّلٍ كانَ قَبْلَهُ، وَ الْآخرِ بِلاآخِرٍ يَكُونُ بَعْدَهُ الَّذى قَصُرَتْ عَنْ رُؤيَتِهِ ابْصارُ النَّاظِرينَ وَ عَجَزَتْ عَنْ نَعْتِهِ اوْهامُ الواصِفينَ. سپاس و ستايش، خداى راست كه در «اوّليت»، بىآغاز و در «آخِريّت»، بىانجام (ازلى و ابدى) است. خدايى كه ديدههاىِ بينندگان، از ديدارِ [جمالِ] او فرو مانده، و انديشه ستايندگان، در وصفِ [كمالِ] او ناتوان است.
حَمْد: سپاس و ستايش.
قَصُرَتْ: قَصَرَ عَنِ الشّىء: باز ايستاد از آن چيز، فرو ماند، عاجز گرديد، درمانده شد.
رُؤيَتْ: ديدن با چشم سَر، خواه در دنيا باشد، خواه درآخرت، و در اصطلاح صوفيان، ديدن حق و لقاى اوست.
عَجَزَتْ: عَجَزَتْ عَنْ ...: ناتوان و درمانده شد، سستى ورزيد، وامانده شد، كوتاه آمد.
|
اظهارِ عجز پيشِ فرومايه ابلهىست |
اشكِ كباب، موجب طغيانِ آتش است. |
|
نَعْت: توصيف، تعريف، وصف كردن.
أوهام: جمع «وهم»، آنچه به دل گذرد، پندار، گمانِ نادرست، خيال، انديشه، تصوّر.
قوّهاى است در آدمى كه تنها جزئيات مربوط به حس را درك مىكند؛ مانند: شجاعتِ زيد و سخاوتِ او. «عقل ساقط» نيز به آن گفته شده است.