اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٧١ - آداب دعا
نَحْنُ اقْرَبُ الَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْورِيدِ.[١] ما از رگ گردن به او (انسان) نزديكتريم.
و اين احاطه و فراگيرى و حايل شدن و نزديكتر از هر چيزى بودن، حتّى رگ گردنِ انسان به خود او، باعث شده است كه هر گونه تصرّفى و به هر شيوهاى كه بخواهد و هرگاه كه بخواهد، حتّى در بندگان خود، بىهيچ قيد و شرطى داشته باشد و بر اين اساس، هر گاه كه بخواهد، بىهيچ قيد و شرطى، دعاى بندگانش را اجابت مىكند و نيازهاى آنها را بر مىآوَرد و خواندنشان را پاسخ مىگويد: ادْعُونى اسْتَجِبْ لَكُمْ.[٢] مرا بخوانيد تا شما را پاسخ گويم.
دوم، اينكه آدمى نه تنها در اصلِ «بودن» به خداوند نيازمند است، بلكه در كسب آرامش روحى نيز سخت به او نياز دارد. پس از آنكه هستى مىيابد و درِ اين «دارُالْبَليّة» به رويش گشوده مىشود تا روزى كه «از اين منزل ويران»، «راحت جان» بطلبد و از «پىِجانان» برود، دستخوش تشويشها و اضطرابات روحى گوناگون است؛ تشويشها و اضطرابات ساده عاطفى تا اضطرابات عميق وجودى، كه لازمه زندگى در اين كُره خاكى است و از آنجا كه وجودش از جنس روح است و بدن او نه در كنار روح و نه مركبِ آن، بلكه «مُندكِّ» در آن و ضلعى از اضلاع آن است، به مقتضاى روحانى بودنش، جز در پرتو انس با روحانيان آرامش نمىيابد؛ چرا كه به گفته مولانا:
|
گر گريزى بر اميدِ راحتى |
ز آن طرف هم پيشت آيد آفتى |
|
|
هيچ كُنجى بىدد و بىدام نيست |
جز به خلوتگاه حق آرام نيست.[٣] |
|
على (ع) در مناجاتى بسيار جليل با خداى خود، چنين سخن مىگويد:
اللّهُمَّ انَّكَ آنَسُ الآنِسينَ لِاوْلِيائِكَ، وَ احْضَرُهُمْ بِالْكِفايَةِ لِلْمُتَوَكِّلينَ عَلَيْكَ، تُشاهِدُهُمْ فىِ سَرائِرِهمْ، وَ تَطَّلِعُ عَلَيهِمْ فى ضَمائِرِهِمْ، وَ تَعْلَمُ مَبْلَغَ بَصائِرِهِم فَاسْرارُهُمْ لَكَ مَكْشُوفَةٌ، وَ قُلُوبُهُمْ الَيْكَ مَلْهُوفَةٌ.
[١] - ق، آيه ١٦
[٢] - غافر، آيه ٦٠
[٣] - مثنوى، دفتر دوم، بيت ٥٩١- ٥٩٢.