اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٧٣ - آداب دعا
بنالند؛ چرا كه ناليدنشان را خوش مىدارد:
اخذْناهُمْ بِالْبَأساء وَ الضَّرَّآء لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ.[١] آنان (امّتها) را به تنگى و سختى و رنج و گزند، بگرفتيم تا مگر زارى كنند.
چكيده سخن در اين زمينه آن است كه نيايش، علاوه بر آنكه موجبِ تلطيف و ارتقاى روحى نيايشگر است؛ نياز خاصّ نيايشكننده برآورده شود يا نشود، نفسِ دعا كردن و حالت گفتگوى با خداوند، خود، اجابتِ دعاست.
مولانا در دفتر سوم مثنوى، داستان عابدى را آورده است كه دايم دعا مىكرد و خدا را مىخوانْد؛ امّا اجابت نمىشنيد. شيطان، او را وسوسه كرده، بدو القا نمود كه علّت نرسيدن پاسخ، اين است كه مورد خشم و غضب الهى است و بدين وسوسهها، او را از راز و نياز با خداوند باز داشت. عابد نيايشگر، زير تأثير وسوسههاى شيطانى دلسرد و دلشكسته شد و سر بر زمين نهاد و به خواب رفت. در عالم رؤيا، حضرت خضر (ع) را ديد. خضر به او گفت: چرا از يادِ حق و سخن گفتن با او فرو ماندهاى؟
در پاسخ گفت: چون لبيكّى، نمىشنوم، مىترسم كه مغضوب و مطرود درگاهِ او باشم.
خضر گفت: همين ذوق و اشتياقى كه در خواندن خداوند و راز و نياز با وى در تو هست، دليل آن است كه از سوى خداوند، «لبّيكى» آمده، و گرنه، هرگز اشتياق خواندن او در تو نبود:
|
آن يكى، «اللَّه» مىگفتى شبى |
تا كه شيرين مىشد از ذكرش لبى |
|
|
گفت شيطان: آخَر اى بسيار گو |
اين همه اللَّه را لَبّيك كو |
|
|
مىنيايد يك جواب از پيش تخت |
چند اللَه مىزنى با روىِ سخت؟ |
|
|
او شكسته دل شد و بنهاد سر |
ديد در خواب او خَضِر را در خُضَر |
|
|
گفت: هين! از ذكر چون وا ماندهاى |
چون پشيمانى از آن كِش خواندهاى؟ |
|
|
گفت: لَبَّيكم نمىآيد جواب |
ز آن همى ترسم كه باشم رَدّ باب |
|
|
گفت: آن اللَّهِ تو لَبَّيك ماست |
و آن نياز و درد و سوزت پيكِ ماست |
|
|
حيلهها و چارهجويىهاى تو |
جذب ما بود و گشاد اين پاى تو |
|
[١] - انعام، آيه ٤٢