اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٩٤ - آفرينش آغازين
بىنمونه و بدون تقليد، صورت گرفته است و مىنمايانَد كه اصول عالم، چون مادّه و زمان و مكان و طبيعت آسمانها و زمين، پديدههايى ابداعى و از مقوله «امْر» اند كه بىواسطه و به اراده و فرمان خداوند بديع، تحقّق يافتهاند:
بَدِيعُ السَّمواتِ وَالْارْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْراً فَانَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ.[١] [خدا] نو پديدآرنده آسمانها و زمين است؛ و چون خواهد كارى را بگزارد، آن را همين گويد: «باش»، پس موجود مىشود.
بَدِيعُ السَّمواتِ وَالْارْضِ أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُن لَهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ.[٢] نو پديد آرنده آسمانها و زمين است. چگونه او را فرزندى باشد، حال آنكه براى او همسرى نبوده است، و هر چيزى را آفريده و او به هر چيزى داناست.
كاربرد ابداع
واژه «ابداع»، به عنوان يك اصطلاح كلامى فلسفى، به طور عمده توسط فيلسوفان مسلمان و بخصوص شيعيان و بيش از همه توسط اسماعيليان و همفكرانِ ايشان به كار رفته است.
متكلّمان و بويژه معتزله، اين واژه را كمتر به كار مىبرند و بيشتر از اصطلاحات خلق، ايجاد و تكوين استفاده مىكنند. همچنين، در نخستين نوشتههاى مربوط به اشعريان، واژه «ابداع» به چشم نمىخورد. ابوالحسن اشعرى، خود در مسئله اثبات وجود بارى تعالى، هرگز واژههاى ابداع يا مُبدع را به كار نبرده است؛ امّا در دورههاى بعد، با تأثيرپذيرى از نوشتههاى فلاسفه، واژه ابداع و مشتقّات آن به آثار اين نحله نيز راه مىيابد. به عنوان نمونه، عبدالكريم شهرستانى در مهمترين اثر كلامى خود، نهاية الاقدام فى علم الكلام مىگويد: در ميان همه اهل ملل، عقيده [مذهب] اهل حق اين است كه جهان، مُحدَث و مخلوق است و بارى تعالى، آن را پديد آورده و ابداع كرده است، [يعنى] خداى تعالى بود، و چيزى با وى نبود، و گروهى از اساطين حكمت و قُدماى فلاسفه، در اين عقيده با ايشان موافقت داشتهاند.[٣]
[١] - بقره، آيه ١١٧
[٢] - انعام، آيه ١٠١
[٣] - دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ج ٢، ص ٣٧٥( واژه« ابداع»)