اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٩٢ - انسان اسلام
بشرى چه؟ سهم انسان در اين ميثاق ازلى، در همان تعبير «بَلى» نهفته است كه در آيه ١٧٢ سوره اعراف ياد شد. انسان، با گفتن آن «بَلى» يا بلى، پذيرفته است كه با تصديق و تمكين در مقابل ربوبيّت خداوند، از او اطاعت كند:
قالو سَمِعْنا وَ اطَعْنا غُفْرانَكَ رِبَّنا وَ الَيكَ الْمَصيرٌ.[١] گفتند: شنيديم و فرمان برديم (و مىشنويم و فرمان مىبريم).
و اكنون: «پروردگارا، آمرزش تو را خواهانيم و بازگشتِ [ما] به سوى توست.
مولا على (ع) فرمود:
جَعَلَ حَقَّهُ عَلَى الْعِبادِ انْ يُطيعُوهُ، وَ جَعَلَ جَزاءَهُمْ عَلَيْهِ مُضاعَفَةَ الثّوابِ تَفَضُّلًا مِنْهُ، وَ تَوَسُّعاً بِما هُوَ مِنَ الْمزَيد اهْلُهُ.[٢] خداوند، حق خود را بر بندگان، اطاعت خويش قرار داده، و پاداش آنان را در طاعت، دو چندان يا بيشتر نهاده؛ از دَرِ بخشندگى كه او راست، و افزوندهى كه وى را سزاست.
فلسفه تكليف
آفريدههاى خداوند، در يك تقسيم عقلى دو گونهاند: گونهاى كه براى دريافت كمالات ممكن، حركت مىكنند، و گونهاى كه در همان لحظه پيدايش، همه كمالات ممكن را «بالفعل» دارند- گو اينكه در اينجا تعبير لحظه نارساست- و به تعبير فلسفى ترِ آن، آفريدههاى خداوند يا مجرّدند يا مادّى و متعلّق به مادّه.
اگر آفريدهاى مجرّدِ تامّ بود، به فرض عقلى كه در جاى خود، يعنى در فلسفه عقلى به اثبات رسيده است، همه كمالهاى هستى را داراست و هيچ حالت منتظرهاى برايش متصّور نيست و اساساً چنين موجودى برتر از زمان و مكان است؛ يعنى تغيير و دگرگونى و انتقال از جايى به جايى، يا از مرتبهاى به مرتبه ديگر و نظير اينها، كه از ويژگىهاى موجود مادّى است، ندارد و رشد و تكامل، چه دفعى چه تدريجى، در چنين موجودى فرض نمىشود. هدف از هستى چنين موجودى، بيرون از هستى او نيست. به تعبير ديگر،
[١] - بقره، آيه ٢٨٥
[٢] - نهج البلاغة، خطبه ٢١٦