اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٩١ - شرايط اجابت دعا
به سوى خداى سببساز و سببسوز زَنَد، گِرهها يكى از پس ديگرى گشوده خواهد شد.
نمونهاى از گسستن از غير و پيوستن به دوست را در داستان يوسف (ع) در مىيابيم. هر چه زليخا بر اصرار خود مىافزود، خوددارى يوسف نيز افزوده مىگشت و بانوى عاشق، سدّى آهنين در برابر تمايلات خود مىديد، و هر چه بيشتر مىجُست، كمتر مىيافت.
زليخا، در آخرين نقشهاش براى رسيدن به كام دل، اتاقى را آماده ساخت و آنچه براى دلرُبايى لازم مىديد، فراهم گردانيد و جوان آسمانى را نزد خود خواند.
يوسف به درون اتاقِ اوّل قدم نهاد، سپس ديگر اتاقها را پشت سر گذاشت به آخرينِ اتاق، يعنى اتاق هفتم رسيد زليخا، هفت شهر عشق را پيمود تا به مقصد برسد. عاشق واله و دلداده شيدا، درها را ببست و خود را آماده ساخت و با زبان سالارى، فرمان كامجويى را صادر كرد تا يوسف نتواند از فرمان او سرپيچى كند.
وَراوَدَتْهُ الَّتى هُوَ فىِ بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ، وَ غَلَّقَتِ الْابوابَ وَ قالَتْ هَيْتَ لَكَ.[١] و آن زن كه او (يوسف) در خانهاش بود، از وى كام مىخواست، و درها را ببست و گفت: بيا [كه تو را آمادهام].
زليخا كه ديوانه عشقِ يوسف و شيداى كامِ گرفتن از وى بود، همه درها را به روى او بست و تنها يك در را به رويش گشود؛ درِ شهوت و كامخواهى.
يوسف همه درها را بسته و جمالِ زليخا را آراسته، و خانه را از غير پيراسته يافت؛ ولى دست رد بر سينه زليخا زد و تقاضاى او را رد كرد و سر به سوى آسمان برداشت و در حالى كه از همه كس و همه چيز بُريده بود، خدا را خواند و با همه وجودش آزادى خويش را از مكر و فريب زليخا طلب كرد و گفت:
مَعاذَ اللَّهِ انَّهُ رَبّى احْسَنَ مَثْواىَ انَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ.[٢] پناه بر خدا! كه او پروردگار من است و جايگاهم را نيكو داشته است راستى كه ستمكاران، رستگار نشوند.
سخن هر كس، ترجمانِ انديشه و افكار و آيينه شخصيت اوست و آدمى، نهفته در زير
[١] - يوسف، آيه ٢٣
[٢] - يوسف، آيه ٢٣