اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٢٦ - گستره ربوبيت خداوند
پروردگارش او را رها كرده است» يا اينكه حضرت خديجه كبرى (س)، همسر و همراه وفادار و فداكار آن بزرگوار، از روى مهر و شفقت گفته: «خدايت تو را رها كرده و بر تو خشم آورده است»، ليكن برخى ديگر برآناند كه قرينه «ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ماقلى»، گوياى خشم و رويگردانى پس از آزمون و ارزيابى است، چنانكه گفتهاند: جَرِّبِ النَّاسَ فَانَّكَ اذا جَرِّبْتَهُمْ قَلَيْتَهُمْ وَ تَرَكْتَهُمْ. مردمان را بيازماى؛ چرا كه اگر آزمودى، بر آنان خشم مىگيرى و رهايشان مىسازى.
امّا از سياق آيات برمىآيد كه اين نگرانى و انديشناكى پيامبر خدا، از آن جهت بود كه گويى در اين انديشه بود كه پروردگارش او را پس از فرو فرستادن وحى و تابش ناگهانى و خيره كننده آن نور الهى، فرود آمدن جبرئيل و تلاوت پنج آيه اوّل سوره عَلَق بر او كه:
«اقْرأ بِاسْمِ رِبِكَ ... بخوان به نام پروردگارت كه همه آفريدهها را بيافريد ...» و قرار گرفتنِ آن بزرگوار در جاذبه تجلّى الهى و سنگينى آن، با فاصله اندكى فرو فرستادن فرمان مسئوليتآور «يا ايُّهَا الْمُدَّثِّرُ. قُمْ فَانْذِرْ.[١] اى جامه به خود پيچيده! برخيز و بترسان»، او را براى انجام دادن رسالت سنگين و فراگيرِ دريافت وحى و رساندن آن، شايسته نديده است.
از اين رو، از اين انفصال وحى و بُريدگىِ ارتباط، سخت نگران و انديشناك بود و در انتظارِ آمدن وحى و تحقّق وصلى بود كه طعم آن را پس از سالها خلوتنشينى و انس با محبوب، با كام جانش چشيده بود؛ همان رؤياهاى روشنى كه چون سپيده صبح نمايان مىشد و گاه با صدايى چون بانگ جرس به گوش مىرسيد و اين مژده را به گوش جان او مىرساند كه:
|
دلت به وصلِ گُل اى بلبلِ سحر، خوش باد |
كه در چمن، همه گلبانگ عاشقانه توست. |
|
(حافظ)
در حقيقت، سورههاى ضحى و انشراح، حكايت از همين فصل و وصل است كه سايه ربوبيّت الهى را بر سرِ آن حضرت گسترده و لطف و مهر بىپايان خود را در تكامل تدريجى شخصيت او و نيز توفيق پيروزى و به بار نشستن دعوت او را به يادش آورده است.
[١] - مدّثر، آيه ١- ٢