اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٨٨ - ستايش خداوند و سپاسگزارى از نعمتهاى او
پيروى احمد داشت. درويش گفت: چون است كه محمّد ٦ با حق گفت: «ما عَرَفْناكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ»؟ تو را چنانكه شايسته مقام توست، نشناختم؟ و بايزيد گفت: نيست اندر جبّهام الّا خدا/ چند جويى در زمين و درسما؟ مولانا فرو ماند و گفت: درويش، تو خود برگوى.
گفت: اختلاف در ظرفيت است كه محمّد را گنجايش بيكران بود. هر چه از شراب معرفت در جام او مىريختند، همچنان خمار بود و جامى ديگر مىطلبيد. امّا بايزيد به جامى مست شد و نعره برآورد: شگفتا كه مرا چه مقام و منزلتى است! سبحانى ما اعظم شأنى.[١]
|
چون هُماى بيخودى پرواز كرد |
آن سخن را بايزيد آغاز كرد |
|
|
عقل را سير تحيّر در رُبود |
زآن قوىتر گفت كاوّل گفته بود.[٢] |
|
خالصترين منبع براى توصيف خداوند
از آنچه تاكنون آورديم و با اين چگونگىها در عالم انديشه و نظر و دانش و تجربه، و نيز در عرصه عرفان نظرى و عملى، و با اين غوغاى بىسامان در باب شناخت، روشن شد كه انواع معرفت انسانى در حوزه شناخت كائنات و همه حقايق هستى، بويژه حقيقت حق تعالى (حقيقة الحقايق) و صفات و اسماى حسناى او، با همه مزايايى كه دارد و خدماتى كه در عرصههاى معرفت داشته است، به لحاظ محدوديتى كه در ابزارهاى شناخت است، محدود و نارساست.
براى همين، امام على بن ابى طالب (ع)، شيفتگان هدايت و طالبان معرفت را به منابعى فرا مىخواند كه سرشارِ از تعاليم ناب و سَره در معرفتِ خداوند و صفات و اسماى حسناى اوست. ايشان، در ضمن وصيّت به فرزند بزرگوارش امام حسن (ع) مىفرمايد:
وَ اعْلَمْ يا بُنَىَّ، انَّ احَداً لَمْ يُنْبِىء عَنِ اللَّهِ كَما ابْنَأ عَنْهُ الرَّسُولُ ٦، فَارْضَ بِهِ رائِداً، وَ الَى النَّجاةِ قائِداً.[٣] و بدان پسركم كه هيچ كس چون رسول خدا از
[١] - مقالات شمس، ص ١٨٢
[٢] - مثنوى، دفتر چهارم، بيت ٢١٢٣- ٢١٢٦.
[٣] - نهج البلاغة، نامه ٣١