اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٩ - ادب دعا
ادَبِ دعا
|
قدم مَنِه به خرابات، جز به شرط ادَب |
كه ساكنانِ درش محرمانِ پادشهاند. |
|
ادب، در لغت به معناى ظرافت، دانش، هنر، اخلاق نيكو، نگاه داشتنِ اندازه و حَدّ هر چيزى، نيكْ گفتارى، حُسن تناول (خوردن، دست رساندن و گرفتن)، حُسن معاشرت، آزرم، حرمت، موقعشناسى و كسى را به ميهمانى خواندن است. ادب با واژههايى چون فرهنگ، سنّت، عادت، آيين و راه و رسم، مترادف است.[١] به معناى مشهور در تداول و گويش عمومى، رسمدانى و شناختن آيينِ هر كار است، چنانكه گفته مىشود: «نسنجيده سخن گفتن، نشان بىادبى است» يا «خودنمايى، خلافِ ادب است» و به همين معناست آنجا كه حافظ مىگويد:
|
اگر چه عرضِ هنر، پيش يار بىادبى است |
زبان خموش، وليكن دهان پُر از عربى است |
|
|
گناه اگر چه نبود اختيارِ ما حافظ |
تو در طريقِ ادب باش، گو گناهِ من است. |
|
عزّالدين محمود كاشانى، ادب را چنين تعريف مىكند: «لفظ ادب، عبارت است از
[١] - فرهنگنامه ادبى فارسى، دانشنامه ادب فارسى، ج ٢، ص ٣٠