اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٩٦ - انسان اسلام
انسان است؛ موجودى كه شاهكار آفرينش و سرسلسله مخلوقات زمينى است:
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِن طِينٍ. ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ. ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ.[١] ما آدمى را از خلاصه و چكيدهاى از گِل آفريديم. سپس او را نطفهاى [در قطره آبى] ساختيم و قرارگاهى استوار (يعنى زهدان مادر). آن گاه، نطفه را خون بستهاى ساختيم و آن خون بسته را پاره گوشتى كرديم و آن پاره گوشت را استخوانها گردانيديم، و بر آن استخوانها گوشت پوشانديم. پس او را به آفرينشى ديگر باز آفريديم. پس بزرگ و بزرگوار است خداى يكتا كه نيكوترين آفرينندگان است.
سنّت الهى درباره اين موجود شگفت و آفريده با شكوه، اين است كه براى رسيدن به بارگاه ربوبى، كه فلسفه عالى آفرينش اوست، بر سرِ دو راهى «امر و نهى» (تكليف) قرار گيرد و باگزينش مختارانه خود در عرصه حيات، آزمايش شود. براى همين بود كه طبق تقدير الهى، در حضيض يك قوس، قرار گرفت كه نيمى از آن، نشاندهنده خطّ سيرى بود كه به موجب آن، از مبدأ كلّى و مَثَل اعلاى خود در مقام ذات ربوبى، به سراى گرفتارى و آزمون «دارُالبَليِّه» فرود آمد تا در پرتو ابزارها و توانايىها مانند: نيروى عقل، احساس، اراده، كه در اختيار او نهاد شده است، و به عنوان يك موجود خدا گونه، داراى استعدادِ داشتن قوّه عاقله مطلق و بىقيد و شرط شود كه مىتواند حقيقت را به معناى واقعى كلمه بشناسد. نيز داراى احساساتى شود كه مىتواند از اوضاع و احوال محدودِ انسان، فراتر رفته و از طريق محبّت، ابتلا و آزمايش و همچنين خوف و خشيت، به ذات غايى واصل گردد، و نيز داراى ارادهاى كه از آزادى انتخاب بهرهمند است و «اختيار الهى» را منعكس مىسازد، نيمه ديگر آن قوس نمايانگرِ صعودى است كه بايد براى بازگشت به آن مبدأ كلّى دنبال كند.
خداوند، انسان را موجودى مكلّف و داراى مسئوليت دانسته است و با همين
[١] - مؤمنون، آيه ١٢- ١٤